یک فنجان شعر
پاییز، غزل ، چهره تو...
پاییز، غزل، چهره تو،تابش خورشید
شاعر شدهام گوش به فرمایش خورشید
لبهای تو را داغ سرودم غزلم سوخت
دستان تو را سرد پر از خواهش خورشید
تو چرخ زدی دور خودت، چرخ دلش ریخت
مجذوب تنِ آینه در بارش خورشید
تاریخشناسان پی چشمان تو بعد از
یک قرن رسیدند به پیدایش خورشید
در شهر مرا شاعر چشمان تو خواندند
در شعر مرا وارث آرامش خورشید
من شاعر پژمردهی یک مشت خیالم
پاییز، غزل، چهرهی تو،تابش خورشید

نظر شما