تعداد بازدید: ۶۷۲
کد خبر: ۱۳۱۰۱
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۴۰۰ - ۱۶:۲۱ - 2021 08 August
کافه کتاب

زوربای یونانی

«زوربای یونانی» اثر نیکوس کازانتزاکیس، رمانی است که بدون شک در ذهن خواننده جایگاه ویژه‌ای خواهد داشت. نمی‌توان شخصیت اصلی این کتاب - یعنی الکسیس زوربا - را دوست نداشت، حتی کسانی که به برخی از رفتارهای او نقد جدی دارند.

 

نیکوس کازانتزاکیس نویسنده، شاعر، خبرنگار، مترجم و جهانگرد یونانی بود. او نویسنده‌ای است که دغدغه جامعه بشری را داشته و به تحلیل آنها پرداخته‌ است. کازانتزاکیس در ۱۸۸۳ میلادی در شهر هراکلیون در جزیره کرت به دنیا آمد.

خلاصه داستان زوربای یونانی

ماجرای این کتاب از زبان یک نویسنده و روشنفکر جوان ۳۵ ساله روایت می‌شود که جستجوگر حقیقت است. او در لابه‌لای کتاب‌های زیادی که خوانده، به دنبال یافتن معنای زندگی است و اخیراً هم در مورد زندگی بودا تحقیق می‌کند. این جوان تصمیم می‌گیرد برای مدتی سبک زندگی خود را عوض کند و به دنبال کسب تجربه‌ای تازه به فکر استخراج زغال‌سنگ در جزیره کرت است و در همین مسیر  با الکسیس زوربا برخورد می‌کند.

«همین که نگاه‌های ما با هم تلاقی کرد - مانند اینکه به‌دل او برات شده‌بود که من همانم که می‌خواهد - بی هیچ تردیدی دست دراز کرد و در را گشود. با قدمهای نرم و سریع از لای میزها گذشت تا به‌جلو من رسید و ایستاد. از من پرسید:

-به‌سفر می‌روی؟ به کجا انشاءالله؟

-به کرت می‌روم. چرا می‌پرسی؟

- مرا هم می‌بری؟

به دقت نگاهش کردم. گونه‌های فرورفته، فک نیرومند، استخوانهای صورت برجسته، موهای خاکستری و مجعد و چشمان براقی داشت.

- تو را می‌خواهم چه کنم؟

شانه بالا انداخت و با تنفر گفت:

-همه‌اش چرا چرا می‌کنی! یعنی آدم نمی‌تواند بدون گفتن «چرا» کاری بکند؟ نمی‌تواند همین طوری برای دل خودش کار بکند؟ خوب، مرا با خودت ببر دیگر! مثلاً به‌عنوان آشپز. من سوپهای چنان خوبی می‌پزم که به عمرت نخورده و نشنیده باشی.»

وقتی به کرت می‌رسند، زوربا همه کارها را انجام می‌دهد. در ابتدا هتل می‌گیرد، بعد خانه‌ای کنار دریا پیدا می‌کند، آشپزی می‌کند، به کارهای معدن رسیدگی می‌کند، نقشه‌های بزرگ می‌کشد و… . اما در این همنشینی مهم‌ترین کاری که زوربا انجام می‌دهد، تأثیرگذاشتن روی جوان کتاب‌خوان است.

مترجم کتاب - محمد قاضی - که خود را زوربای ایرانی معرفی می‌کند و در آخر مقدمه خود می‌نویسد: زوربای یونانی به ترجمه زوربای ایرانی، در مقدمه‌ بی‌نظیری که برای کتاب نوشته است، می‌نویسد:

آن روح اپیکوری - خیامی شدیدی که در زوربا هست در من نیز وجود دارد. من هم مانند زوربا ناملایمات زندگی را گردن نمی‌گیرم و در قبال بدبیاریها، روحیه شاد و شنگول خود را از دست نمی‌دهم. من نیز نیازهای واقعی انسان فهمیده را در چیزهای اندک و ضروری «که خورم یا پوشم» می‌دانم و خودفروختن و دویدن به‌دنبال کسب جاه و جلال و ثروت و مال را اتلاف وقت می‌شمارم.

زوربا کسی است که به معنای واقعی کلمه در لحظه زندگی می‌کند. در مورد آینده هیچ فکری نمی‌کند و حوادث گذشته را به سرعت از یاد می‌برد، حتی اگر این حادثه درگذشت کسی باشد که او را دوست دارد. همه وجودش زمان حال است. اگر کار کند با تمام وجود مشغول می‌شود. اگر به حرف کسی گوش دهد، طوری به طرف مقابل توجه می‌کند که انگار در دنیا هیچ صدای دیگری وجود ندارد.

جوانی که زوربا را با خودت به جزیزه کرت می‌برد، کسی است که معنای زندگی خود را در میان کتاب‌ها جستجو می‌کند. نگاهی که او به مسائل و اتفاقات دارد برگرفته از آثاری است که خوانده و در واقع فلسفه زندگی این جوان، برگرفته از کتاب‌هاست. اما در مقابل، الکسیس زوربا کسی است که فلسفه زندگی‌اش را خودش تعیین کرده است. زوربا به معنای واقعی کلمه، به استقبال زندگی و ماجراهای آن رفته و فلسفه او حاصل همین تجربیاتش است. برخورد این دو دیدگاه، همسفر و هم‌نشینی این دو فکر، کتاب خواندنی است که نیکوس کازانتزاکیس تقدیم مخاطب خود می‌کند.

نکته آخر اینکه، کتاب زوربای یونانی ترجمه‌های مختلفی دارد اما ترجمه محمد قاضی ناب‌ترین ترجمه است.

جملاتی از متن زوربای یونانی:

- زوربا هر روز همه چیز را انگار بار اول است که می‌بیند.

- ما تا وقتی که در خوشبختی به سر می‌بریم به زحمت آن را احساس می‌کنیم؛ و فقط وقتی خوشبختی گذشت و ما به‌عقب می‌نگریم ناگهان - و گاه با تعجب - حس می‌کنیم که چقدر خوشبخت بوده‌ایم. اما من بر آن ساحل کرتی در خوشبختی بسرمی‌بردم و خودم هم می‌دانستم که خوشبختم.

عنوان: زوربای یونانی
نویسنده: نیکوس کازانتزاکیس
ترجمه: محمد قاضی
انتشارات: خوارزمی
تعداد صفحات: ۴۳۸

زوربای یونانی

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها