تعداد بازدید: ۱۵۵
کد خبر: ۱۳۰۶۵
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۴۰۰ - ۰۹:۱۲ - 2021 15 August
گنجینه‌ های ادب

راز این تشنه که آماده دریا شدن است

ایوب پرندآور

زاده‌ خرداد ١٣٥١ خورشیدی در دامنه کوه نمک‌شاه علمدار از توابع دبیران داراب، در سیاه چادرهای عشایر ایل دره‏شوری. از شاعران معاصر که در وصف امام حسین(ع)، شعر سروده.  دوران ابتدایی و راهنمایی را در دبیران گذراند و آغاز شاعرانگی او همان دوره راهنمایی بود.

فوت پدربزرگش که او را با اهل‌بیت آشنا کرده بود، و اسارت و شهادت هم‌ولایتی‌‏ها و هم‌‏کلاسی‌‏ها در جنگ، او را در سرودن شعر مصمّم‏‌تر کرد. در سال ١٣٦٩ به لشکر ٣٣ المهدی(عج) پیوست و در آنجا انجمن شعری راه انداخت. می‌‏توان گفت این تیپ، تنها یگان سپاه است که انجمن شعر و جلسه هفتگی شاعران دارد. بزرگ‏ترین جریان شعر آیینی جهرم یعنی شب شعر فاطمی نتیجه تلاش‏‌های پرندآور و شاعران آیینی این شهر است که به علت فضاسازی سنتی در بین شاعران کشور مشهور است، به طوری که ادیبان کشور، جهرم را به عنوان یکی از قطب‌‏های آیینی شعر در جنوب کشور معرفی کرده‌‏اند. حوزه فعالیت ایوب پرندآور علاوه بر ادبیات آیینی در ادبیات دفاع مقدس نیز هست و او در زمینه تاریخ شفاهی فعالیت زیادی داشته و کتاب «کاکاعلی» از این مجموعه است. از ایوب پرندآور تاکنون کتاب‏‌های «غبار عطش»، «تیغ و ترانه» و «دو بیتی‌‏های نیلی رباعی‏‌های کبود» به چاپ رسیده است. دو شعر زیر از سروده‌های اوست:

راز  این تشنه که آماده دریا شدن است

در مدح حضرت قاسم(س)

بی‌زره رفت به میدان که بگوید حسن است
ترسی از تیر ندارد زرهش پیرهن است...

دست‌خطی حسنی داشت که ثابت می‌کرد
سیزده سال، به دنبال حسینی شدن است!

جان سرِ دست گرفت و به دل میدان برد
خواست با عشق بگوید که عمو، جانِ من است

ناگهان از همه سو نعره کشیدند که آی...
تیرها! پر بگشایید که او هم حسن است

نه فرات و نه زمین، هیچ کسی درک نکرد
راز این تشنه که آماده‌ دریا شدن است...

******

گودال قتلگاه است، یا این که باغ سیب است؟
این بوی آشنایی از تربت حبیب است...

نهج‌الفصاحه در خون، نهج‌البلاغه در اشک
جبریل پرشکسته، بر خاک‌ها عجیب است

قصد نماز دارد، خورشید خون‌گرفته
وقتی رسول اکرم بر نیزه‌ها خطیب است

قد قامت‌الصلاتش صد اوج در فراز است
حی علی‌الفلاحش صد موج در نشیب است

در این حرای زخمی، پیچیده سوره‌ی کهف
لحنش چه دلنشین و صوتش چه دلفریب است

شش‌ گوشه‌ مراد است این عرش خاک‌خورده
هرکس نیامد اینجا، از عشق بی‌نصیب است

احساس استجابت، در این حریم جاری‌ست
اینجا یکی مجاب و آن دیگری مجیب است

در این محیط زخمی در این فضای مجروح
هر کس نفس کشیده عمری‌ست بی‌شکیب است

پربازدیدها