تعداد بازدید: ۱۳۴
کد خبر: ۱۲۷۵۷
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۴۰۱ - ۲۳:۰۰ - 2022 16 April

کابوس طالیبان

ماجراهای تبعه موجاز

سر سوفرَه نان خوردَه مَی‌کردم که یَک چیزی یادم آمد و یَک پوزخندی بَ زولَیخا بَزدم.

لوقمَه در گلویش گیر بَکرد و بعد از چند سورفه، با عصبیت بَگفت: چَه‌ات شده؟ چَرا این گونه مرا نَظاره مَی‌کونی؟ خندَه‌ات برای چیست؟

گفتَه کردم: یادت است روزی 13 بَ در نگوذاشتی تفرجگاه‌های این وُلسوالی را زنانَه و مردانَه کونم؟ یادت است با کفگیر بر سرم بَزدی و بَگفتی: «اینجا نه افغانیستان است و تو هم طالیبان نیستی. خواب دیدی خَیر باشد»؟

زولَیخا بَگفت: خب که چی؟ نکوند فِکِر بَکردی یاران قدیمت وارد این وَلایت مَی‌شوند و تو هم بَ مرادت مَی‌رسی؟

گفتَه کردم: نه، نیازی بَ آنها ندارم. در خبرها خواندَه کردم همین حالا هم یَک سری پارکها را زنانَه و مردانَه کرده‌اند و کم کم همَه جا دارد همین طَوری «موناسب‌سازی» مَی‌شود. همین جا هم زنها اَجازه وارد شدن بَ استادیومها را ندارند و شَنیده کردم ورزشِ پرورش‌اندام آنها را هم حذف بَکرده‌اند. حالا من مَی‌خواستم وُلسوالی نَی‌ریز را پیشرو کونم و تفرجگاه‌هایش زنانَه و مردانَه باشد؛ تو نگوذاشتی!

باز هم زولَیخا با کفگیر بر دستار سرم کوبید و بَگفت: خاک بر سر تو و هر کس مَثال تو افکار طالیبانی دارد. فِکِر بَکردی ما زنها ساکت مَی‌نشینیم که شوما مردسالارها هر غلطی مَی‌خواهید بَکونید؟ بَ همین خَیالات واهی باشید.

بعد هم کولنگم را از کَنار دیوار برداشت و تا دمی در کوچه دونبالم بَکرد.

فقط ناراحت این هستم که تَلیت نوشابَه‌ام را تا آخر خوردَه نکردم...

نجیب

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها