تعداد بازدید: ۳۰۸
کد خبر: ۱۲۶۸۴
تاریخ انتشار: ۲۰ فروردين ۱۴۰۱ - ۲۱:۴۶ - 2022 09 April

میخوری یا به خوردُت بدم؟

نویسنده : ماجراهای من و بی‌بی

بی‌بی گفت:

- میه جَفَر چشه که میگی نه؟ حالا سواد دُرس حسابی ندره خو نداشتاشه، میه همه چی تو سواده؟ بیکاره خو باشه کار پیدا می‌کنه، قیافِی دُرس ندره عیبی نیس، اَصن اَ هو قدیمم گفتن مرد بویه زشت باشه. حالا دُرسه یَی بس تریاکی‌ام می‌کشه ولی خو تو زن شدی بری چی‌چی؟ ترکُش میدی. ها؟ نظرُت چی‌چیه گلاب؟ بگم بیان؟

نگاهم را دوختم به چشم‌های بی‌بی...

- بی‌بی جون چی میگی شما؟ من میگم کلاً قصد ازدواج ندارم، اونم با کی؟ با جَفر...

- تو بیخود می‌کنی، میه دسِ توئه؟ هر کی اومد هی طاقچه بالا گذوشتی که تالا شوور نکردی نه! یَی طوری میگه جَفر اِنگا خودوش دختر نوابِ هنده! چیکار کنم دختر؟ بگم بیان یا نه؟

- نه بی بی جون... نه، گفتم نه!

*****

بی‌بی شروع کرد به هم زدن لیوان و بعد لیوان را داد دستم.

- بیا ننه بخور برت خوبه...

 این چیه بی‌بی؟

- جوشُنه! بیگیر بخور برت خوبه...

- نمیخوام بی‌بی، شما که می‌دونی من جوشونده دوس ندارم...

- بیخود دلوت نیکشه، میه هی سه چار روز پیش نبود می‌گفتی من سردیمه؟

- چه ربطی داره بی‌بی آخه؟ اون مال سه چار روز پیش بود...

- گلاب میخوری یا به خوردُت بدم؟

- میخورم بی‌بی، میخورم.. چشم...

لیوان را نزدیک لبم بردم و آن را مزه مزه کردم...

- چیه بی‌بی این آخه؟ چقدم بدمزه اس...

- بخور دیه ادا درنیار، گفتم خو چن تا دَر و دَووی گرمه. بخور دیه بوش نکن. یَی ضرب برو بالا...

چشمانم را بستم و لیوان را تا ته سرکشیدم...

چند دقیقه‌ای که گذشت بی‌بی نگاهم کرد..

- خوبی گلاب؟

- بله بی‌بی جون، چطور مگه؟ مگه قرار بوده بد باشم؟

- نه ننه، بری چه بد باشی؟

دوباره نگاهم کرد...

میگم ننه، بگم جمعه جفراینا بیان خونه؟

- ای بابا، گفتم که بی‌بی، نه! دوباره شروع کردین که...

بی‌‌بی چپ‌چپ نگاهم کرد.

- نه گلاب؟

- نه بی‌بی...

- راس راسی نه؟

- مگه در این مورد شوخی داریم با هم بی‌بی؟ گفتم که نه.

بی‌بی چشم و ابرویش رفت توی هم و زیر لب غرید...

-ینی چی چی میگه نه؟ ینی اثر نکرد؟

بلند شد و رفت توی اتاق.

یواشکی دنبالش کردم. گوشی تلفن را برداشت و شماره‌ای را گرفت...

- الو جینوس، خودُتی؟ حالُت خوبه؟ میگم من خو ای چییِی که گفتی دادم دخترو خورد هیچی اثر نکرده، نه، هی حالا دادمُش درم ازُش سوال می‌کنم میگم بیان میگه نه! هاااا! هو چییِی که گفتی رِختم توش... شاخک سوسک بالدار، پوی چپ ملخ، چار تا کاه بوخورده  با یَی نصفِی پودرِ جَلِی! ها همِی اینارِ رختم توش! نیفَمم! میگم جَفر بیا میگه: نه! حالا تا برم بینم چیطو میشه!!!

با بهت نگاهم را از بی‌‌بی گرفتم و دویدم به سمت روشویی! بی‌بی چه به خوردم داده بود؟!

مشغول بالا آوردن محتویات درون معده‌ام بودم که بی‌بی بالای سرم سبز شد...

-اَی خدا ذلیلُت کنه. هَمشه اوردی بالا؟ میفَمی چن پول خرج هینا کردم؟

گلابتون

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها