تعداد بازدید: ۲۳۷
کد خبر: ۱۲۶۲۲
تاریخ انتشار: ۱۲ فروردين ۱۴۰۱ - ۲۰:۵۸ - 2022 01 April
یک فنجان شعر

راهی نیست مجبورم

اعظم زارع

به فکر حلقه و تاج گل و دنباله‌ تورم
صدای تنبک و کِل‌های ناموزون این سورم
مرا دورِ اجاقی سرد می‌چرخاند... اما من
هزاران سالِ نوری از دل و از خانه‌اش دورم 
به دستم حلقه‌ای از جنس خوشبختیّ غم باری‌ست
چو مادر مرده‌ای بالا نشینِ‌خانه‌ی گورم
پرم از بچگی، از خاله‌بازی‌های پنهانی
که با لبخند پر می‌کرد باران‌های لب شورم
به شیشه می‌زند آرام و با تردید می‌گوید:
برو... کمتر بگو من دختر پاییزِ مغرورم
*****

صدای هلهله می‌پیچد و با یک رز قرمز
به قرآنِ  میانِ  سفره راهی نیست  مجبورم 

راهی  نیستمجبورم

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها