تعداد بازدید: ۲۶۱
کد خبر: ۱۲۶۱۸
تاریخ انتشار: ۱۲ فروردين ۱۴۰۱ - ۲۰:۴۷ - 2022 01 April

عملیات طالیبانی در 13 بَ در

ماجراهای تبعه موجاز

روزی 13 بَ در لَباس قوندوزی‌ام را پوشیدم و کولنگم را برداشتم. همین که خواستم از در خانَه در شوم، زولَیخا جَلویم را بَگرفت و بَگفت: کوجا با این عجله؟ مگر امروز هم مَی‌خواهی بَ کندَه‌کاری بَروی؟

گفتَه کردم: نه، مَی‌خواهم بَ دهانَه پیلنگان روان شوم و با کولنگم زن و مردها را از هم جودا کونم. اصلاً امروز برای مردها باشد و فردا برای زنها؛ چَطَور است؟

زولَیخا کفگیرش را بر دستار سرم کوبید و بَگفت: خاک بر سرت کونند. اینجا نه افغانیستان است و تو هم طالیبان نیستی. خواب دیدی خَیر باشد.

گفتَه کردم: مگر ندیدی وَزارت امر بَ معروف طالیبان اعلام کرده که زنان و مردان اجازه گشت و گوذار یَکجا در پارک‌های کابل را ندارند و روزهای تفریحی مردان و زنان را در طول هفتَه موشخص کرده است؟

بَ جز این، مکاتب دبیرستان دوخترانه را تعطیل بَکرده و ‌اجازه سوارشدن بَ اتوبوس و طیاره بدون همراه محرم مرد را بَ زنها نَمی‌دهند.

زولَیخا بَگفت: غلط بَکرده‌اند. تو هم غلط بَکردی که جوگیر بَشدی و فکر بَکردی زمان موجردی‌ات در قوندوز است. مگر شرط ایزدَواجیمان یادت بَرفته؟

زولَیخا این را بَگفت، با عصبیت کولنگم را بَگرفت و از خانَه بیرونم بَکرد.

اما من که رگ طالیبانی‌ام بَگرفته بود، از عقده‌ای که داشتم، بَ آسیاب شادابخت بَرفتم و شاخَه درختانش را شکسته کردم که کسی نتواند آنجا نشستَه کوند. بعدش هم بَ پارک گولستان روان شدم و دو تا از درختان کاجش را بَ آتش بَکشیدم؛ دلم خونک بَشد.
نجیب

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها