تعداد بازدید: ۱۱۶۵
کد خبر: ۱۲۵۱۹
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۴۰۰ - ۱۰:۴۹ - 2022 13 March
به بهانه 18 اسفند سالروز وفات دکتر ایرج افشار

مردی سخت جگرآور*

یادداشتی از دکتر میلاد عظیمی

ایرج افشار مردی سخت جگرآور بود. دوستی ثقه از چشم‌دید خود روایت کرد که در شب واقعهٔ بابک افشار، وقتی اطبا -برادران میر- ‌‌‌مشغول جهد بی‌توفیق بودند تا او را به زندگی برگردانند‌‌، آقای فلان تلفن کرد.


آقای فلان مرد زحمت‌کش بی‌ادعایی بود که کتابی مفصل و مفید می‌نوشت. کتابش بی‌عیب نبود اما سودمند بود. افشار که سوسوی کرم شب‌تاب را هم بر ظلمت محض ترجیح می‌داد و هر خدمت فرهنگی را ولو مختصر باشد، قدر می‌دانست، در آن وضع و حال به سؤال‌های آن مرد محترم جواب می‌داد: این را در آن کتاب ببینید و آن را در این مجله بیابید.


بابک (فرزند ایرج افشار) هم بر لب بحر فنا منتظر بود و شاید به دهان بحر فروشده بود. پزشکان افشار را از اتاق بیرون کرده بودند که قلبش از دیدن نزع پسر جوانش نایستد.


پرسش‌های مرد جوینده تمامی نداشت. آخر افشار به‌درد گفت: آقای فلان! بابکم از دستم می‌رود. نمی‌توانم بیشتر از این جواب بدهم. در وقت مناسب‌تری حرف می‌زنیم. تلفن کنید.


می‌خواهم بنویسم تا بر جریدهٔ هستی بنویسند که ایرج افشار در وقت جان‌کندن پسرش هم در حال خدمت به ایرانشناسی و ایرانشناسان بود.


دوستم می‌گفت وقتی خاک بر پیکر بابک می‌ریختند، افشار از جمع کناره گرفت. دورترک بر گوری نشست. تکه‌‌چوبی برداشت و بر خاک چیزکی می‌نوشت انگار. هزینهٔ مراسم یادبود بابک را هم صرف انتشار دو جلد کتاب بدیع و ماندنی «کتابفروشی» کرد. بابک کتابفروش بود. چه نجیبانه از خانوادهٔ خود و در مرتبت اول از همسر بابک تشکر کرد که اجازه دادند هزینهٔ مراسم به زخم کتاب بخورد.


به یاد دارم که در آگهی تشکر از کسانی که به خانواده افشار تسلیت گفته بودند، نام عروسش را در صدر نوشت.چنین مردی بود این ایرج افشار.


حسین مسرت، یزدشناس، نوشته که پس از مرگ یکی از عزیزانش، افشار به او تلفن کرد. گفت: «نمی‌توانی با طبیعت و روزگار بجنگی. پس بیهوده تلاش نکن و به کارهای تحقیقی و یزدشناسی‌ات بپرداز. من هم بابکم را از دست دادم. چه کار توانستم بکنم. جز اینکه واقعیت را بپذیری چارهٔ دیگری نداری».


می‌بینید که واقع‌بینی افشار را به جایی آورده که دوای زخم روزگار را تحقیق و ایرانشناسی ‌ببیند. نوشته وقتی همسرش بر بستر مرگ بود، برای اینکه تاب بیاورد و بردبار بماند، یکی از مقالات مهم و مفصلش را نوشت.


ایرانشناسی و خدمت به ایران و فرهنگ ایران، پناه و پناهگاه ایرج افشار بود.


فتنه می‌بارد ازین سقف مقرنس برخیز
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم.
اسفندماه ماه غروب ایرج افشار هم هست.
برگرفته از پیج استاد دکتر شفیعی کدکنی
پی‌نوشت:
جگرآور= بی‌باک،دلاور

توضیح:
ایرج افشار یزدی (زادهٔ ۱۶ مهر ۱۳۰۴ تهران - درگذشتهٔ ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ تهران)پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران و ادبیات فارسی، ایران‌شناس، کتاب‌شناس، نسخه‌پژوه، نویسنده و استاد دانشگاه ایرانی بود.
افشار سابقهٔ تدریس در دانشگاه‌های داخل و خارج کشور از جمله: دانشگاه برن (سوئیس)، دانشگاه ساپورو (ژاپن) و دانشگاه تهران را داشت.


وی پایه‌گذار کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران[۵] و معروف به «پدر کتاب‌شناسی ایران» است.


محمود افشار یزدی پدر اوست.


ایرج افشار نزدیک به ۶۵ سال کوشش‌های پژوهشی بیش از ۳۰۰ کتاب و ۳۰۰۰ مقاله در زمینه‌های کتاب‌شناسی، کتاب‌داری، تاریخ، جغرافیا، جغرافیای تاریخی، فرهنگ مردم و موضوع‌های دیگر تألیف، تصنیف و تصحیح کرده‌است. کتابخانهٔ بزرگ و گران‌بهای ایرج افشار در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی محفوظ است.

مردی سخت جگرآور*

 ‌‌‌ وداع با ایرج افشار بهمن 1389 
باستانی پاریزی، دکتر محمد اسلامی، محمد جواد جدی، ایرج افشار، شفیعی کدکنی و...

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها