روایت شیرازی قصه عمو نوروز
همراه با چند ترانه و بازی محلی 
گردآوری: استاد ابوالقاسم فقیری
یکی بود یکی نبود
جز خدای ما هیشکی نبود
هر که بندهی خدان بگه یا خدا
یا خدا
در زمانهای گذشته دور دور مردی بود به نام عمو نوروز که سالی یک مرتبه روز اول بهار به طرف شهر راه میافتاد و به خونه پیرزن که یار جونیجونیش بود میرفت. پیرزن خونه کوچکی داشت که زیر گُل بود. پیرزن جونش بود و عمو نوروز، برای عمو نوروز میمرد. پیرزن روز اول بهار گاگَمون، آفتاب نزده بلند میشد. رخت خوابش را جمع میکرد، خیاط خانه را مثل کف دست پاک جارو میکرد. آن وقت دست و رویش را میشست، خودش را یک قلم، نه، هفت قلم آرایش میکرد. دست و پای کُپُلش را حنا میبست، لباسهای نوش را که کُنج یخدون قایم کرده بود که نو بمونه بیرون میآرود و میپوشید. قیلونش را چاق میکرد و مینشست کنار آتیش مثل یه خانم، قیلون میکشید و آرام آرام بو خوش «اسفند» تو آتیش می ریخت.
پیرزن سفره عید را هم انداخته بود و همانطور که می دونید هفت سین را هم در سفره جا داده بود. تخم مرغ رنگی، شمع آینه، هفت میوه، تنگی که چند ماهی قرمز توش شنا می کردند را هم فراموش نکرده بود.
پیرزن هر چه به انتظار نشست، از عمو نوروز خبری نشد که نشد، کم کم داشت کسل و خسته می شد. بدتر از همه خوابش هم گرفته بود. پیرزن برای اینکه خوابش نبرد بلند شد، رفت نشست تو آبرَک abrak (تاب) و با خودش گفت: ای بار باید حتماً عمو نوروز را ببینم. اگر امسال هم نبینمش دق مرگ میشم.
پیرزن کمی که آبرَک خورد، خوابش برد. همان موقع بود که عمو نوروز خسته و کوفته عصازنون وارد خونه شد. وقتی دید پیرزن خوابه یه گل همیشه بهاری از باغچه چید، روی سینه پیرزن گذاشت. قیلون را پیش کشید پکی به قیلون زد. از ظرف کلوچه و مسقطی هم کمی خورد. بعد آمد جلو یواش لُپهای پیرزن را بوسید و از خونه بیرون رفت.
آفتاب همه جا پک و پهن شده بود که پیرزن از خواب بلند شد. دید که سفره دست خورده و قیلون را هم کشیدهاند.
فهمید که ای داد بیداد که عمو نوروز به خونش اومده، اما چون خوابیده بوده نخواسته بیدارش کند.
پیرزن را میگی ناراحت شد، زد زیر گریه. حالا گریه نکن کی گریه بکن! و اینطور با خودش گفت:
اهنم رفت و بهنم رفت دل به کی کنم خَش (خوش)
بته خاری بردارم
دنیا را زنم تَش (آتش)
میگویند اگر بته خار در دریا بیفتد آن سال بارون فراوانی خواهد آمد و اگر در خشکی بیفتد آن سال خشکسالی خواهد شد. بعضی هم میگویند اگر پیرزن و عمو نوروز همدیگر را ببینند دنیا آخر میشود.
قصه ما تموم شد
خاک به سر حموم شد
***********
نوروز در ترانههای محلی
سه روز رفتهای سی روزه حالا
زمستون رفتهای نوروزه حالا
خودت گفتی سر هفته میآیم
شمارش کن ببین چند روزه حالا
***
خودت گفتی که وعده در بهاره
بهار اومد دلم در انتظاره
بهار هر کسی عید است و نوروز
بهار عاشقون دیدار یاره
***
شب عید است و عیدی میبرند یار
صد و پنجاه شتر فیروزه در بار
نویسم نامهای از گوشه بار
که دستم خالیه ای نازنین یار
***
سه سال است و سه عید است و سه نوروز
به دنبال تو میگردم شب و روز
اگر امروز و فردا تو نبینم
برم در پیش استاد کفندوز
***
بسی لیل و نهار آید بسی روز
بسی آید بهار و عید نوروز
بسی آید بهار و گل بروید
پس از مردن به قبرستون بهروز
***
گل بالا بلندم دیدم امروز
بیاض گردنش چون شعله روز
در این فصل بهار و عید نوروز
گل هرگز نچیده، چیدم امروز
***
شب عید که هر کس با عزیزش
کند بازی به زلف مشک بیزش
به جز فایز که دلداری نداره
نشینه با دل خونابه ریزش
***
بهار اومد، زمین فیروزهگون شد
به عزم سِیر دلدارم برون شد
در این فصل بهار و عید نوروز
گل از خجلت تمامی سرنگون شد
***
شب عیدی که اُشتُر بار میبُرد
دوصد فرسنگ به یک خروار میبُرد
که افسارش به دست چرخ گردون
دل شادی به نزد یار میبُرد
***
الا باد صبای صبحِ نوروز
خبر از من ببر بر رود دلسوز
بگو مادر دعایت میرسونه
حلالت کردهام شیرای شب و روز
***
چرا رنگت پریده جونم امروز
چرا غم میخوری ای یار دلسوز
چرا غم میخوری نصفت نمونده
عزیزت میرسه تا عید نوروز
***
پَسینی که دلم از غصه اُوْ شد
تو دادی وعدهای ور ما چِطوْ شد
تو دادی وعده شش ماه و شش روز
که سال کهنه رفت و سال نو شد
این ترانهها از بومیسرای توانمندِ شیرازی «علی ترکی» است:
بهارِ بیزمستان است نوروز
صفابخشِ گلستان است نوروز
چرا ای گل به خود پیچیده باشم
لب هر غنچه خندان است نوروز
***
بهاری مشکبو آورده نوروز
بنفشه طرف جو آورده نوروز
که ما بار دگر سرمست گردیم
میِ صاف و سبو آورده نوروز
***
بشارت، همدلان نوروز آمد
نسیم عیدِ جانْافروز آمد
چراغِ لاله روشن شد به صحرا
گل سرخِ زمستانْسوز آمد
***
مبارک بادت این روز و همه روز
تو را هر روز بادت روز نوروز
همه روزت به مهر و مهربانی
رسد تا پرتو ماه شبْافروز
***
بازیهای نوروزی فارس
1.تخممرغ بازی
به این بازی «خاگبازی» و «خاگجنگو» هم می گویند. (خاگ xag: تخممرغ، خاگینه هم از همین ریشه است)
این بازی ویژه ایام نوروز است. برای بازی، هم از تخممرغ پخته میشود استفاده کرد و هم از تخممرغ خام. بعضی هم از تخممرغهای رنگی استفاده میکنند.
تعداد بازیکنان: هر اندازه باشد مهم نیست.
ابتدا تخممرغ را به دندان زده، نرمی و سختی آن را آزمایش میکنند که در اصطلاح میگویند: میچشند (micesand)
آنگاه یکی از بازیکنانِ مقابل، تخممرغ را طوری در مشتش میگیرد که تنها سر آن پیدا باشد. بازیکن مقابل با سر تخممرغش به سر تخممرغ او میزند. اگر تخممرغ را شکست میگوید: واچول (vacul) تخممرغ را سر و ته کن. آنگاه نوبت به تَهِ تخممرغ میرسد. که به همین ترتیب بازی ادامه مییابد.
برنده بازی کسی است که تخممرغش سالم بماند و بتواند تخممرغ دیگران را بشکند و بدین ترتیب او صاحب دهها تخممرغ شکسته میشود. این بازی در تمام فارس بین مردم رایج است.
تخممرغ بازی در آباده
به روایت:
زندهیاد استاد جمشید صداقتکیش
وسایل بازی: تخممرغ
گروه سنی بازیکنان: از 10 سال به بالا
جنس بازیکنان: پسر
فصل بازی: ایام عید
تعداد بازیکنان: گروهیِ دو نفره یا چند نفره
در ایام عید تخم مرغ پخته و رنگ کرده را برای سفره هفت سین تهیه میکنند.
معمولاً مردم آباده باور دارند که هنگام تحویل سال، تخم مرغی را روی آینه در جای مسطح و در زیر نور آفتاب قرار دهند. در همان لحظه تحویل سال تخم مرغ با صدای مخصوص میشکند.
این بازی معمولاً از چند روز مانده به نوروز شروع میشود. گاه دیده میشود که به جوانان تخم مرغ عیدی داده میشود، تا به این بازی کشانده شوند.
طریقه بازی آن است که دو نفر تخممرغها را از نوک به هم میزنند. کسی که تخممرغش میشکند باید تخم مرغش را به برنده بدهد و یا ممکن است سر مبلغی توافق کرده باشند که بپردازد.
ممکن است بازیکنان به جای آنکه تخممرغها را به هم بزنند، به دندان خود بزنند. نتیجه عمل به همان صورت خواهد بود.
گاه دیده میشود که بازیکنی تخممرغ را به طریق مخصوصی پر کند تا بتواند برنده شود. میگویند این بازی فوقالعاده مورد توجه شاه عباس بوده است.
2. اولی، اول بهاره
«روایت شیراز»
از میان بازیکنان یکی انتخاب شده خم میشود. دستها را روی زانو میگذارد و بازیکنان دیگر یکییکی به وضع جفتک از روی او میپرند و هر نیم بیت این ترانه متعلق به یکی از بازیکنان میباشد:
اولی، اول بهاره
دومی، دو زلف یاره
سومی، سرپنجهی شیره
چهارمی، چهارپای گاوه
پنجمی، پنجهی خورشید
ششمی، خاگینه به جوشه
هفتمی، هفت محله خروشه
هشتمی، هشت در بهشته
نهمی، ماه زمونه
دهمی، ماه خرونه
یازدهمی، آبش روونه
دوازدهمی، سالش تمومه
بازنده، اولین کسی است که قادر به ادای صحیح و صریح کلمات مربوط به شماره خود نشود. بنابراین او خم شده و بازی از سر نو شروع میشود.
3. کوش خیابانی
بازی کوش به دو صورت انجام میگیرد: یکی کوش خیابانی و دیگری کوش کپه (kope)
تعداد بازیکنان در این بازی هر اندازه باشد مهم نیست.
الف: کوش خیابانی
یکی خم شده، دستها را روی زانو نهاده و دیگران از روی او به وضع جفتک میپرند و هرکس که پرید خود به فاصلهای دستها را روی زانو نهاده خم میشود و بازی به همین ترتیب ادامه مییابد.
ب: کوش کپه
یکی به قید قرعه در کنار کپهای از خاک خم شده، یک قدم از کپه فاصله میگیرد. بازی ابتدا آسان است ولی هر چه فاصله بیشتر شد بازی مشکل میگردد. بازنده بازی کسی است که موفق به پریدن نشود. وی خم شده و دیگران از روی او میپرند و بازی به همین شکل ادامه مییابد.
4. چلک مسه calok-mosse
این بازی شبیه به بازی محلی «ترمه تو خط» نیریز است.
در این بازی بازیکنان به دو دسته تقسیم شده و هر دسته یکی را که بهتر از دیگران بازی میکند به نام اوسا (استاد) انتخاب میکنند. آنگاه شیر یا خط و یا تر یا خشک میکنند.
طریقه تر و خشک کردن:
یک روی قطعه سفال یا آجری را تر کرده و آنگاه یکی از اوساها رو به دیگری کرده میگوید: تر یا خشک؟
اوسای دیگر میگوید مثلاً خشک آنوقت سفال یا آجر را به بالا میاندازند اگر خشک آمد او برنده است و باید بالا بایستد و اگر تر آمد قرعه را باخته باید برود ته.
اگر افراد هر دو دسته مساوی نباشند اوسای دستهای که یک یار کم دارد میگوید: «یک یار تو کُمُم، یک یار در شکمُم» و خود اوسا به نوبت به جای وی بازی میکند.
وسایل بازی:
1. تعدادی چلک (ژاره چوب) به طول بیست سانتی متر (از جنس چوب).
2. دو عدد مُسّه (چوب دستی) به طول 50 تا 60 سانت.
3. دو عدد نیمه آجر که به طور موازی با مسافتی از یکدیگر کنار هم قرار میدهند.
جریان بازی:
ابتدا یکی از بازیکنان بازی را شروع میکند که مهارت زیادی در بازی نداشته باشد. هر بازیکنی میتواند تا سه مرتبه با مسه زیر چلک بزند. اگر در این سه مرتبه نتوانست چلک را مسافتی به جلو پرتاب کند سوخته و نوبت به دیگری میرسد که بازی را ادامه دهد.
ضمناً در دو متریِ دو نیمآجر علامتی میگذارند و اگر کسی چلکش قبل از این علامت به زمین بیفتد، سوخته است و در اصطلاح بازی میگوید: قومه qume، بعد نفر دوم بازی را شروع میکند. اگر پایینیها چلک را در هوا گرفتند، شادیکنان بالا میآیند. اگر موفق نشدند یکی از بازیکنان حریف، چلک را به طرف مُسه که به طور افقی کنار دو نیم آجر نهادهاند پرتاب میکند. اگر چلک به مُسه خورد، بازیکن دومی بازی را شروع میکند. بازی ادامه دارد تا تمام افراد بالا از دور بازی خارج شوند. یا این که دسته پایینی چلک را در هوا بگیرند.در این بازی هستند کسانی که رُل خوشنشین را بازی میکنند که به آنها «همیشه بهار» میگویند. همیشه بهار دائم بالاست و ته نمیرود.
این بازی را بچهها و جوانهای شیرازی بیشتر در فصل بهار و مخصوصاً روزهای تعطیل عید نوروز بازی میکردند. این شوخی هم در بازی مرسوم است. اگر دسته پایینی خیلی ته ماند، بالاهاییها میگویند:
روغن یه من چنه؟ پایینیها میگویند: هر چی خیت بگیره.
بالاییها: عصم به ته دیگت بگیره.
منبع:
آداب و رسوم نوروزی در فارس- ناشر: بنیاد فارسشناسی