رنجها و گنجها
سالی که گذشت آخرین سال قرن بود و اکنون به قرن جدید خورشیدی پا میگذاریم.
پایان یک قرن و ورود به قرن جدید خود کافی است تا سراسر یک مملکت، گلآذین و نورباران شود و مردم به هلهله و شادی و شکرگزاری بپردازند و به خیابان بیایند و اسپند دود کنند؛ اما انگار نه انگار که چنین رویداد بزرگی در حال رخ دادن است. «سرها در گریبان است ... که سرما سخت سوزان است».
چرا؟
اگر بخواهیم حال ایران و ایرانیان را در سال گذشته و سالهای پیش از آن و حتی قرنی که گذشت در یک کلمه بگنجانیم، شاید «رنج» بهترین واژه باشد.
مردمانِ نجیبِ ایرانزمین این روزها بیش از همیشه در رنجند و زندگی را به سختی میگذرانند. اصلیترین دلیل آن هم اقتصادی است. اقتصادِ ما با انواع بیماریها دست به یقه است و نمودِ آن در زندگی مردم پیداست. تورم و رکود و فساد و تحریم و بیکاری و شکاف طبقاتی و فقر هر یک به تنهایی کافی است تا حال جامعه را بگیرد و آن را به خموشی و خستگی بکشاند.
سیاستهای نادرست و ناروای ما بویژه در عرصه بینالملل (در کنار دیگر عوامل داخلی) اقتصادِ بیمارِ ما را رنجورتر و نحیفتر کرده و هر دو بخش اقتصاد و سیاست ایران در نظام بینالملل به انزوا میرود و روز به روز نقش کمرنگتری در جهان بازی میکند.
اینها که نوشته شد، البته از واضحات است و تکرار مکررات. بارها دیده و شنیدهایم که همین مردم در تاکسی یا در جمعهای دوستانه یا در گروههای مختلف در شبکههای اجتماعی همهچیز را موشکافی و تحلیل میکنند و دلایل را میدانند. این نوشته هم نمیخواهد دوباره همینها را بازگو کند. بلکه هدف از ذکر این واضحات پرداختن به محتوای «رنج» است.
از زندگی جمعی و اجتماعی ایرانیان که بگذریم، در زندگی فردی نیز شاید هیچگاه «رنج» ما را به خود وانگذارد. اگر خوب بنگریم همیشه بهانهای و عاملی برای رنج بردن هست. تا از یک رنج رها میشویم، دوباره رنجی دیگر فرا میرسد: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ / همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم. (البلد/4)
پس باید چه کنیم؟ بهترین راه تبدیل رنج به گنج است.
ما اگر رنج میکشیم و اگر در زحمت هستیم، اصلیترین دلیل آن این است که «آنچه باید باشیم نیستیم». حال چه یک مملکت و یک جامعه را در نظر بگیریم و چه خود یا خانوادهامان. ممکن است ما در روابط خود با همسرمان دچار مشکل باشیم و از زندگی زناشویی رنج ببریم. دلیل چیست؟ جز این که ما از کمال مطلوب فاصله داریم؛ یعنی یک زوج کامل نیستیم. جامعه نیز همین است. جامعهای که در انتخابهای خود اشتباه میکند، در رنج میافتد. جامعهای که مطالبهگر نیست، از تاریخ درس نمیگیرد، حافظه تاریخی اش ضعیف است، حق خود را نمیداند و حق دیگران را ادا نمیکند، به رنج میافتد.
حتی وقتی میخواهیم یک گوشی موبایل بخریم، اگر در انتخاب خود اشتباه کنیم، به رنج میافتیم.
پس اگر درس زندگی را بلد نباشیم، ناچار رفوزه میشویم. مثل امتحان رانندگی است. باید چندباره و چند باره رنج تکرار را به جان بخریم تا آنگاه که درس را خوب فرا بگیریم.
رنج، تنبیه روزگار است؛ حال میخواهد یک فرد باشد یا یک جامعه. تا آن زمانی که بیاموزیم.
پس، رنج در عین حال که دردآور است، آموزنده و سازنده نیز هست. ما در برابر رنج دو راهکار میتوانیم پیش بگیریم: یا خود را بسازیم و یا ببازیم.
ما ایرانیان مستحق چنین زندگی که به آن دچاریم نیستیم. ما باید یک زندگی مرفه همراه با آرامش و شادی داشته باشیم. اما تا زمانی که درسها را فرا نگیریم، در بر روی همین پاشنه میچرخد و روز به روز بدتر میشود.
باید تغییر را از خودمان آغاز کنیم؛ و بعد فرزندانمان و بعد جامعه. جامعهای که مطالبهگر است، شجاع است، حق خود را فریاد میزند، حق دیگران را پاس میدارد، اهل مطالعه و کمال است، به سلامت خود اهمیت میدهد، تلاشگر است و از پا نمینشیند، هرگز دچار مدیران فاسد، بیلیاقت و پخمه نمیشود. چنین مدیرانی نمیتوانند بر چنین مردمانی حاکم بمانند.
راهِ رهایی از رنج، فرار از آن نیست چون رنج تمامی ندارد. ما باید رنج را بپذیریم و برای آن معنا بسازیم. در آن صورت است که همین رنج تبدیل به موهبت میشود و ما را رشد میدهد و به گنج میرسیم. گنجِ خودیابی و کمال. باید رنج که میرسد، بدانیم که نیاز به تغییر داریم. بدانیم که در آن حالت چون آهنی آتش و آب ندیده هستیم. باید خود را به کوره سوزان بیندازیم و چکش بخوریم تا صیقلی شویم.
دکتر ادیت اِگر در کتاب موهبت مینویسد:
نمیتوانم بگویم هر اتفاقی که میافتد علتی دارد و در بیعدالتی یا رنج بردن هدفی هست اما میتوانم بگویم درد، دشواری و رنج، موهبتهایی هستند که به ما کمک میکنند رشد کنیم، بیاموزیم و کسی بشویم که قرار است باشیم.
امید که سال و قرن جدید برای مردمان ما با رفاه، آرامش، شادی و معنا همراه باشد.
چنین باد
بسیار خوب 