انتظار دولت یا انتظار ملاقات؟
یکی از آرزوهای دیرینه هر فرد شیعه و دوستدار حضرت ولیعصر(عج) ارتباط و ملاقات با حضرت ایشان است. ارتباط با امام زمان دوگونه است: ارتباط با شخص حضرت، و ارتباط با امامت حضرت.
در نوع اول ارتباط، مثلاً برای سلامت و عافیت حضرت دعا میشود: «اللهمّ کن لولیک الحجه ابن الحسن … ولیاً و حافظاً و…». برای اینگونه ارتباط، «غیبتِ» حضرت، مانع دستیابی به آنچه میخواهیم، نیست. مانند توسل به حضرت که در زمان غیبت هم مثل زمان حضور مؤثر و مفید است. و در «هر زمان» و «هر مکان» میتوان از شعاع ولایت معنوی حضرت بهره برد و دعا کرد که: «وَ اجْعَلْ صَلَاتَنَا بِهِ مَقْبُولَهً وَ ذُنُوبَنَا بِهِ مَغْفُورَه». برای اینگونه ارتباط و استفاده، نباید به «انتظار ظهور» نشست.
ولی در ارتباط دوم، توقّع و انتظاراتی که وجود دارد، به «امامت» آن حضرت و تشکیل حکومت مربوط میشود و باید به «انتظار» نشست و «امیدوار» بود تا آن دولت، در آینده تحقق یابد: «اللهمّ انّا نرغب الیک فی دوله کریمه»
در این نوع رابطه فضای ذهنی و روحی شخص از گرفتاریها و نیازهای شخصی فراتر رفته و دل متوجه «دولت امام» قرار میگیرد. در این حال، شخص، شوق دیدار و آرزوی ملاقات با حضرت را در سر دارد ولی این دیدار با شخصیتی است که در «رأس دولت» قرار گرفته و در زمانی است که پرچم فتح را به اهتزار در آورده است. در نتیجه «دیدن من» مطرح نیست بلکه دیدار عموم ملّت با امام مطرح است: «مَتَى تَرَانَا وَ نَرَاکَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِوَاءَ النَّصْرِ تُرَى».
متأسفانه فاصله گرفتن از فرهنگ اصیل تشیع، موجب شده که جنبه اصلی و بنیادین امامت، هر روز در میان عامّه مردم ضعیفتر و کم رنگتر شود و «انتظار دولتِ» امام، جای خود را به «انتظار ملاقاتِ» امام بدهد و نقش امام در جایگاه امامت و برای فراگیر کردن حاکمیت دین خدا در سراسر جهان، به نقش امام در جایگاه «فرج برای من»، فروکاسته شود، در صورتی که برای رفع این نیازها، ضرورتی به «امام حیّ» وجود ندارد.
وقتی به کتب معتبر کلامی شیعه مانند آثار شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و علامه حلّی مراجعه میکنیم، با یک تلقّی از «امامت» روبرو میشویم و وقتی فرهنگ عامه شیعیان را مطالعه میکنیم، با تلقی کاملاً متفاوتی مواجه هستیم.
آن آموزگاران عقیده به ما میگویند که امام، نظام زندگی بشر را اصلاح میکند و جامعه بشری را از فقر و فساد نجات میدهد. از نظر آنان، امامت دارای فلسفه اجتماعی است. مثلاً شیخ طوسی برای اثبات امامت از اینجا شروع میکند که جامعه به فرمانروایی قدرتمند که جلوی ظلم را بگیرد و داد مظلوم را بستاند، نیاز دارد تا فساد ریشهکن گردد و هرج و مرج پدید نیاید (شیخ طوسی، الاقتصاد، ص۱۸۳)
در فرازی از دعای افتتاح، در قالب دعا و مناجات، همین فلسفه سیاسی امامت مطرح میشود و به ما میآموزد که امام را از سطح خواستههای شخصی خود، بالاتر ببینید و به امام صرفاً به عنوان شخصیتی که در کوچه پس کوچههای درد و رنج، باید سراغ امداد غیبیاش را گرفت نگاه نکنید؛ بلکه امام(ع)، آن شخصیتی است که با دولت کریمهاش، به اسلام در جهان عزّت میبخشد: «اللهمّ انّا نرغب الیک فی دوله کریمه تعز بها الاسلام و اهله»
به علاوه اگر در بیانات ائمه(ع) غور و تأمل نماییم، باز به همین حقیقت خواهیم رسید. امام صادق(ع) در معرفی و تبیین نقش «امام» میفرماید: «یَحْقُنُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الدِّمَاءَ وَ یُصْلِحُ بِهِ ذَاتَ الْبَیْنِ وَ یَلُمُّ بِهِ الشَّعْثَ وَ یَشْعَبُ بِهِ الصَّدْعَ وَ یَکْسُو بِهِ الْعَارِیَ وَ یُشْبِعُ بِهِ الْجَائِعَ وَ یُؤْمِنُ بِهِ الْخَائِفَ/ خداوند به وسیله امام جانها را حفظ میکند و دشمنیها را به صلح و آشتی میرساند و تفرقه را پایان میدهد و گرسنگان را سیر و افراد عریان را پوشش و به افراد بیمناک ایمنی میدهد.(الکافی، ج۱،ص۳۱۴.) با امام(ع)، جان انسانها حفظ میشود. نه اینکه امام به قتل مبادرت نمیکند بلکه در حاکمیت امام، خون بیگناهی ریخته نمیشود. انس و الفت بین انسانها حاکم میشود، نیازهای مادی زندگی از خوراک و پوشاک به راحتی برای همه تأمین میشود و ترس و وحشت از زندگی انسانها رخت برمیبندد.