سلوک
انتشارات:چشمه
212 صفحه
سلوک، داستانی بلند است که نگارش آن ۴ سال (از سال ۷۷ تا ۸۱) طول کشید.
در این کتاب، دولتآبادی با لحنی قوامیافته و منسجمتر از گذشته دست به نوشتن روایتی عاشقانه زده است. این داستان عاشقانه که زمینه فرهنگی شرقی را در خود دارد، روایت عشقی بین «قیس» و «مهتاب» با ۱۷ سال اختلاف سنی را بیان میکند.
قیس که نامش یادآور «قَیس بن مُلَوَّح» یا همان مجنونِ لیلی است، دلباخته دختری به نام مهتاب میشود که ۱۷ سال از او کوچکتر است. این عشق که آتشش مهتاب را هم گرفتار خود کرده، حسادت بسیاری از جمله خواهران مهتاب را برمیانگیزد.
قیس به عنوان نمادی از مرد شرقی با افکار سنتی و البته گرفتار به نوعی خودشیفتگی، به خاطر عشق دیوانهواری که به او دارد، مهتاب را مایملک خود میداند و هیچ تغییر ارادهای از سمت او را تعریف شده نمیداند و...
سبک روایتی کتاب به شیوه معمول دولتآبادی سیال و غیرخطی است و همزمان داستان را از چند جهت و با نقطه اتصالی جلو میبرد. این سیالبودن در فکر و اندیشه و حتی خاطرهگوییهای داستان هویداست.
دولتآبادی در این اثر به دنبال ساختن قهرمان نیست و به همین جهت از چند راوی استفاده کرده است؛ گاه روایت داستان به دوش قیس است و گاه مهتاب و در قسمتهایی از کتاب، دانای کل! تغییر راوی گاهی اوقات این احساس را به شما میدهد که میان شخصیتهای مختلف داستان پرسه میزنید؛ همین حال و هوای نامعلوم، مکانهای نامعلوم، شناختهای سطحی از شخصیتهای داستان و تغییر راوی است که به خوبی خواننده را به قیس و هذیانهای او راه میدهد.
قسمت هایی از متن کتاب:
- انسان در مسیر عمر خود مگر چندبار مىتواند به دوستانى بربخورد که از میان آنها همزبانى بیاید؟
- آدمى مگر چند چشم محرم مىشناسد تا بتواند خود را، روح خود را، بىپوشش و پرهیز در پرتو نگاهش بدارد؟
- زن دوست ندارد به زبان آشکار شود. زن فقط ستوده مى خواهد بشنود؛ فرقى هم نمىکند در زبان چه کسى! سالها پیش تعریف آن نویسنده روسى را برایت آورده بودم که: زن از جانب هر دستى نوازش بشود، سر بر زانوى همو مىگذارد.
- دوست داشته شدن از سوى کسى که دوستش مىدارى، آن حس و حالتى است که در واژه عام و عادىِ خوشبختى نمىگنجد.
