جهان زیبا شد، بلبل چمن آرا شد

زاده ۲۹ اسفند ۱۳۰۳ کرمانشاه، نویسنده، محقق، شاعر و ترانهسرای ایرانی. خاندان پدری او از نوابهای اصفهان بودند و دایی پدرش میرزا عبدالوهاب خان معتمدالدوله ملقب به نشاط اصفهانی از شاعران دوره قاجار بود. تحصیلات ابتدایی خود را در کرمانشاه سپری و پس از چندی به همراه خانواده به گرگان و بعد به تهران عزیمت نمود.
اوّلین شعرش را در سال ۱۳۲۳ در بیست سالگی در روزنامه توفیق به چاپ رساند. در آن موقع محمّد علی توفیق صاحب امتیاز و ابوالقاسم حالت سردبیر این روزنامه بودند. از آن پس به دعوت «ابوالقاسم حالت» به عضویت هیئت تحریریه روزنامه «توفیق» درآمده و پس از چندی ستون مخصوصی با امضاء مستعار «مرشد صفا» باز کرد. در تابستان ۱۳۲۵ به عضویّت نخستین کنگره شعرا و نویسندگان که در خانه فرهنگی ایران و شوروی تشکیل شده بود انتخاب شد. رئیس کنگره ملکالشعرای بهار بود و صادق هدایت نیز عضو هیئت رئیسه آن بود. اسماعیل نوّاب صفا اوّلین تصنیف یا ترانه خود را بر روی یک آهنگ محلی کرمانشاهی ساخت که به نام «وعده گلرخان» شهرت یافت. «نوّاب صفا» در شهریور ۱۳۲۶ همکاری خود را با رادیو تهران آغاز و به عضویّت و دبیری شورای نویسندگان رادیو درآمد و همچنین بر برنامه های رادیو نظارت میکرد.
وی برای تماشاخانههای تهران، پیش پرده میساخت و گاهی نیز در مجلّههایی مثل تهرانمصوّر اشعاری سیاسی با امضاء «مولانا صفا» به چاپ میرساند.
وی تا سالهای قبل از انقلاب ایران و همینطور در چند مورد طی سالهای پس از انقلاب به فعالیت ترانهسرایی خویش ادامه داد، اما در سالهای پس از انقلاب و تا پایان عمر، به تحقیق و نویسندگی نیز مشغول شد. کتابهای: قصه شمع، تفسیر پنج قصیده از اسدی طوسی، نغمه مهر، مجموعه شعر «از یاد رفته» و همچنین مجموعه ترانههای «تک درخت» از اوست. او همچنین «سفرنامهی فرهاد میرزا معتمدالدوله» را با تجزیه و تحلیل کامل شرح حال فرهاد میرزا تصحیح و تحشیه کرده است.
وی همچنین مدتی نماینده اصفهان در مجلس شورای ملی بود.
نوّاب صفا ۱۹ فروردین ماه سال ۱۳۸۴ درگذشت و پیکرش در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران به خاک رفت.
ترانه زیبای نوروز آمد از سرودههای اوست که خوانندگان بسیاری آن را خواندهاند:
جهان زیبا شد، بلبل چمن آرا شد
در ایران جشن گل ها ز نو بر پا شد
نوروز آمد (نوروز آمد)
هم خندهی وی، هم نغمهی نی گوید که چه پیروز آمد
پیروز آمد (پیروز آمد)
جانانهی من در خانهی من
فرخنده چو نوروز آمد
ای گل، از گلها تازه تری
در صحن چمن بس جلوه گریها داری
با خار ای گل کی همنفسی
چون بوی گلی
در سینه گل جا داری
جهان زیبا شد بلبل، چمن آرا شد
در ایران جشن گلها ز نو بر پا شد
هم دردی و هم درمانی
هم وصلی و هم هجرانی
عشق و امید دل و جانی
دل مهر و وفا میخواهد
دیوانه چهها میخواهد؟
دردم را دانم که ندانی
جهان زیبا شد بلبل، چمن آرا شد
در ایران جشن گلها ز نو برپا شد
داری گل و می را با هم
من از تو گل و مِی خواهم
گیراتر از خواب بهاری
دل در تو وفا می جوید
غافل که خطا میجوید
میخواهد آن را که نداری
بردی تو صفای گلها
باز آ که به پای گلها
سر در دامانت بگذارم
سیر چمن از سر گیرم
با روی تو ساغر گیرم
رویت باشد صبح بهارم
جهان زیبا شد بلبل، چمن آرا شد
در ایران جشن گلها ز نو برپا شد
نوروز آمد (نوروز آمد)
هم خنده وی، هم نغمه نی گوید
که چه پیروز آمد
پیروز آمد (پیروز آمد)
جانانه من در خانه من فرخنده چو نوروز آمد
جهان زیبا شد بلبل، چمن آرا شد
در ایران جشن گل ها ز نو برپا شد