اصن من خو میفمم تو چیش ندری خوشکلی منه بینی
بیبی همانطور که موهایش را صاف میکرد با عصبانیت شانهاش را گذاشت زمین و گفت...
- ووووی آخرت بشه، ینی 90 سال اَ خدا عمر گرفتم ای مووِی من مث مووِی آدم شونه نشد.
نگاهش کردم.
- چرا بیبی؟ چشه؟ میخواین کمکتون کنم؟
- نه دختر. مو خو نیس. مث پشمِی گوسفَن مش هاشم همش میره تو هم. حموم که میرم خو دیه بدتر.
کمی ساکت شد...
- یَی چی بگم گلاب، اودفهای سوری رفتود مواشه یَی کاری کردود شدود صافِ صااااف... نیفمم دیه چیکارش کردود.
- سوری خانوم رو میگی بیبی جون؟ کراتینه کرده بود موهاشو بیبی جون.
- چیچی؟
- کراتینه بیبی جون، کراتینه. هرکی بخواد میره آرایشگاه و برای یه مدت موهاش این شکلی میشه...
بیبی دوباره به فکر فرو رفت...
- میگم ننه!
- جانم بیبی؟
- چیطوره منم برم کلاتین!
- چی بیبی؟
- میگم چیطوره منم برم موامه کلاتین کنم! اصلاً بعد ای همه وخت یَی رنگی میزنم اَ مووام. هم رنگ میزنم هم کلاتین! ای دمِ عیدی یَی تغییری کنم بد نی. نه؟
سکوتم را شکستم...
- چی بگم والا بیبی؟ من که فک میکنم همون حنا بیشتر به موهای شما میاد.
- تو بیخود فک میکنی گلابی. اصن من خو میفمم تو چیش ندری خوشکلی منه بینی! میفَمم خو، یَی طورِی اَ من حسودیت میشه!
- ینی چی؟ حسودی چیه بیبی؟ این چه حرفیه آخه؟
- خبه، خبه، پوشو کمتر نق بزن لَواساته کن برُت تا بیریم آرایشگا و بییِم...
*****
در آرایشگاه اما جای سوزن انداختن نبود...
بیبی رو کرد به شادی خانم ...
- شادی، ننه اومدم هم موامه رنگ کنم هم کلاتین!
شادی خانم زیرزیرکی خندید.
-شما بیبی؟
بیبی چپچپ نگاهش کرد.
- ها! من! مشکلیه؟
- نه بیبی جون، چه مشکلی؟ فقط... فقط باید از قبل نوبت میگرفتین. میبینین که الان خیلی سرم شلوغه!
بیبی دوباره چپچپ نگاهش کرد.
- خُبه خبُه، بری هرکه مِخِی قیافه بیگیری دیه والا بری من نگیر. انگا یادُت رفته تا هی دو روز پیش مگس تو آرایشگات پر نیزد. چیطو او موقا خوب بیبی بیبی میکردی دیه حالا وخت ندری؟ من ای چیا حالیم نیس. هی حالا کارِ منه انجام میدی.
شادی خانم که جلوی مشتریها حسابی ضایع شده بود و میدانست یکی به دو کردن با بیبی سرانجام خوبی ندارد، سکوتش را شکست و گفت:
- باشه بیبی جون، باشه، اول کار شما رو راه میندازم.
و من همانطور توی سالن انتظار نشستم و بیبی برای هایلایت و کراتینهی موهایش به اتاق کناری رفت...
*****
بیبی که از اتاق بیرون آمد فَکَّم افتاد! چقدر تغییر کرده بود بیبی... آمد کنارم.
- چیطو شدم گلاب؟ ننه خوب شدم؟
- خیلی تغییر کردی بیبی جون، خیلی...
- ننه گلاب، بذا زودتر حساب کنیم بیریم که شو شد.
شادی را صدا زد...
- ننه شادی، حساب ما چن شد؟
- قابل نداره بیبی، مهمون ما باش...
- دس و پنجهات درد نکنه ننه، گل کاشتی، تارف نکن دیه، میگن حساب حساب کاکا برادر. حالا بوگو چن شد؟
- والا بیبی هزینهی کراتینه یک و هشتصد، هایلایتم یه تومن که جمعاً میشه دو و هشتصد، حالا شما دو و نیم بده، بازم قابل نداره...
بیبی بدون اینکه حرفی بزند نگاهی به من کرد...
- میگه چن ننه؟
- دو میلیون و پونصد هزار تومن بیبی.
بی بی آب دهانش را قورت داد.
- به ریال ننه؟
- نه بیبی جون به تومن. دو و پونصد.
بیبی دوباره به شادی نگاه کرد...
- شادی دری شوخی میکنی یا جدی می گی؟
- شوخی چیه بیبی جون؟ البته قابل شمارو ندارهها ولی نرخش همینه...
- نرخُش؟ بیا برو خجلت بکش شادی... میه چه خوره؟ میه چیکار کردی که نرخُش هینه! میه من عاروسم که مِخی اقد اَ من پول بسونی؟ تو خجلت نیکشی؟ حیا نیکنی؟
شادی دوباره به بیبی نگاه کرد.
- بیبی چرا اینطوری میکنی شما؟ اصلاً شما یک و نیم بده، دستمزد نخواستم. هزینهی مواد رو بده فقط.
- تو چیشات که من یک و نیم بدم تو! اصلن میدونی چی چیه شادی؟ من اصلن و ابداً راضی نیسم، ای او رنگی که من ماخاسم نیس. پولم ندرم. اگرَم خیلی سوزُت گرفته، بیا هَمشه تا ته بیچین!!
گلابتون