عاشقِ هر کسی که شدی دیگه نمیتونی فراموشش کنی
زادهی ۱۳۴۳ در اهواز، داستاننویس، شاعر، پژوهشگر و مترجم ایرانی.
دانشآموخته مهندسی عمران و کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی است. نخستین داستان خود با عنوان دو چشمخانه خیس را در سال ۱۳۶۹ در مجله کیان چاپ کرد. نخستین کتابش در سال ۱۳۷۷ با عنوان «عشق روی پیادهرو» شامل ۱۲ داستان کوتاه انتشار یافت. از دیگر آثار او میتوان «بهترین شکل ممکن»، «تهران در بعدازظهر»، «استخوان خوک و دستهای جذامی»، «من دانای کل هستم»، «حکایت عشقی بیقاف بیشین بینقطه»، «روی ماه خداوند را ببوس» و… را نام برد.
در آثار مستور قبل از هر چیز حضور اندیشه را میبینیم. داستانها و شخصیتهای او سرشار از اندیشهاند.داستانها چنان پر قصه و شخصیتپردازیها عمیق است که مخاطب به هیچ عنوان حضور یک نویسنده اندیشمند را در پشت اثر حس نمیکند. شاید گاهی مخاطب در مواجههای ابتدایی با آثار او گمان کند که با نویسندهای تماماً پستمدرن طرف است اما کمی که بگذرد مخاطب ناخودآگاه جذب نگاه اندیشمند و حتی عامیانه وی میشود.
تقریباً در تمام آثار مصطفی مستور اندوه عمیقی وجود دارد که در نهایت روزنه نوری از پس آن پدید میآید.
او علاوه بر نوشتن داستان، دو کتاب شعر به نامهای «و دستهایت بوی نور میدهند» و «گربه همسایه» به چاپ رسانده است.
وی تاکنون برگزیده بهترین رمان سالهای ۷۹ و ۸۰ جشنواره قلم زرین برای رمان «روی ماه خداوند را ببوس»، برگزیده بهترین رمان سال ۱۳۸۲ جایزه ادبی اصفهان برای رمان «استخوان خوک و دستهای جذامی» و همچنین برنده لوح تقدیر از نخستین مسابقه داستاننویسی صادق هدایت شده است.
نمونهای از نوشتههای مستور ...
همهشون اولش خوبند. عینِ یه پر سبکند اما یواش یواش عینهو یه کوه سنگین میشن. یه کوهِ غصه. به نظرِ من که هر زن عینهو یه کوهِ غصه میمونه. عاشقِ هر کسی که شدی دیگه نمیتونی فراموشش کنی. واسه همینه که عشق یعنی هیولا. تا وقتی کسی رو دوست نداشته باشی راحتی اما همین که عاشق شدی اون کوه میآد سراغت. من که از عاشق شدن مثلِ هیولا میترسم. تو نمیترسی؟
