تعداد بازدید: ۱۹۲
کد خبر: ۱۱۴۹۴
تاریخ انتشار: ۲۰ آذر ۱۴۰۰ - ۱۲:۴۱ - 2021 11 December
پای درس حاج شیخ علی فروغی

کفش تنگ برتن دل

- وقتی انسان به حیات انبیاء و اولیاء الهی می‌نگرد متوجه می‌شود غیر از حیات ظاهری مادی، حیات دیگری نیز دارند که به واسطه آن جزء پیشتازان قافله بشری شده اند.

اهل معرفت برای توجه دادن به این حیات و فهماندن راه رسیدن به آن، تمثیل به حیات کرم ابریشم زده و گفته‌اند : حیات پروانه در درون کرم ابریشم نهفته است اما کرم باید مراحلی را طی کند تا حیات پروانه در او به فعلیت رسد.

کرم ابریشم برای پروانه شدن چهار مرحله از تکامل را طی می‌کند. ابتداء درون تخم است و بعد به کرم تبدیل می‌شود و سپس به دور خود پیله می‌تند و تبدیل به شفیره می‌شود تا در نهایت از حیات کرمی مرده و به صورت پروانه‌ای زیبا متولد می‌شود.

برای آن که حقیقت حیات انسان به ظهور آید او نیز باید از حیات قبلی بمیرد.

حافظ در این باره می گوید :
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
و رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله نیز بر همین اساس فرمود : «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا» قبل از این که بمیرید، بمیرید.

- باید تمرین کنیم که خدا را ناظر و شاهد اعمال خود ببینیم. در اتاق که تنها نشسته‎ای، در خیابان، کوچه، هر جا که هستیم باید تمرین کنیم. دائماً باید به خود تلقین کنی که در حضور خدا هستی و خدا تو را می‎بیند تا در این عالم با حیا زندگی کنی. آدمی وقتی کسی را ناظر اعمالش می‎بیند، حیا می‎کند. ممکن است شما در خیابان در ملأ عام حتی آب هم نخورید چون حیا می‎کنید.

اگر انسان توجه به حضور خداوند داشته باشد، حیا برای او حاصل می‎شود. انسان وقتی توجه نداشته باشد که خدا ناظر اوست، بی‎حیا می‎شود؛ یعنی بی‎خدا زندگی کردن. ما در حضور کودک، ادب را رعایت می‎کنیم اما برای حضور خداوند به اندازه یک کودک اهمیت نمی‎دهیم! اگر به اندازه یک کودک برای حضور خدا در زندگی اهمیت قائل شویم، اخلاق و رفتار ما متحول می‎شود و واقعاً ساخته می‎‌‌شویم.

- خیالات همانند کفشی برای دل هستند که با آنها طی طریق می‌کند. همانگونه که کفش تنگ به پا فشار آورده و انسان را آزرده خاطر و از حرکت باز می‌دارد، بسیاری از خیالات نیز همانند کفشی تنگ به پای دل فشار آورده و مانع پرواز او می‌شوند.

تا پای دل از بند خیالات واهی و پوچ نرهیده، انسان شرح صدر نیافته و قابلیت پذیرش فیوضات ربوبی را پیدا نخواهد کرد، از این رو گفته اند:
تا برون نایی نه بگشاید دلت/ پس چه سود آمد فراخی منزلت
وقتی موسی علیه‌السلام از مدین به سمت مصر در حال حرکت بود، در دل شب، طوفان و باران شدیدی شروع به باریدن گرفت. موسی علیه‌السلام از دور آتشی را در دل کوه دید و تصمیم گرفت به آن سو رفته و مقداری از آن را برای گرم کردن اهل و عیالش بیاورد. وقتی به نور نزدیک شد ناگهان صدای عجیبی شنید که می‌گفت:
«إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ اَلْمُقَدَّسِ طُوىً» من پروردگار توام! کفشهایت را بیرون آر، که تو در سرزمین مقدّس «طوی» هستی! (طه:12)

منظور خدای متعال کفش ظاهری پای موسی نبود، بلکه مراد حق تعالی خوف و خیال زن در حال زایمان و هراس از فرعون بود، که همانند کفش تنگی به او فشار می‌آوردند!

خدا به موسی علیه‌السلام گفت این خیالات را از دل بیرون کن چرا که با این کفش تنگ نمی‌توانی در وادی توحید گام برداری!

به همین نحو هر که می‌خواهد به وادی مقدس داخل شده و نور توحید بر او جلوه کند، باید هم چون موسی علیه‌السلام کفش تمام خیالات غیر الهی را از پای دل در آورد و الا توان و اجازه ورود به آن وادی را نخواهد داشت.
نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها