تعداد بازدید: ۱۵۰۸۱
کد خبر: ۱۱۳۵۴
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۴۰۰ - ۲۰:۰۵ - 2021 27 November

حکایتی از ادبیات فاخر ایرانی

گويند: روزی، زنی كه يتيم‌دار بود به نزد قائم مقام، صاحب كتاب منشئآت و وزير محمدشاه آمد و گفت: زنی هستم كه يتيم دارم و غذا برای فرزندان يتيم خويش می‌خواهم. 

قائم مقام نام او را پرسيد و آن زن گفت: نامم «مرجمک» است.(مرجمک در آذری به معنی عدس است)

قائم مقام، قلم به دست گرفت و نگاشت:

انباردار!

ارزنی آمد مرجمک نام، گندمگون، ماش فرستاديم نَخود آمد. برنجَش دهيد كه بِرَنج است.

به این معنی که: اگر  زنی گندم‌گون پیشَت آمد که نامش مرجمک بود، خود سر نیامده بلکه ما فرستادیمش. به او برنج دهید که در سختی و تنگدستی است.

توضیح: این مطلب از اینترنت گرفته شده و ممکن است منبع معتبری نداشته باشد ولی نشانگر ژرفای ادبیات پارسی است.
غیر قابل انتشار:
انتشار یافته: ۱
سیدرضا میرشجاعی
Iran (Islamic Republic of)
۱۱:۳۲ - ۱۴۰۳/۰۷/۰۶
0
0
من در زیرشیشه میز کار یکی از دوستان این شعررا دیدم به این شکل.
بازادارا ارزن گندم گونی آمد نخود آمد ماش فرستادیم برنجش مده برنجش بده که ماخود جو جوحساب کنیم
نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها