تعداد بازدید: ۱۸۳
کد خبر: ۱۱۱۲۵
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۴۰۰ - ۱۳:۱۲ - 2021 07 November

دزدها فرشته نجات مردم!!

زبونُم لال، زبونُم لال
عمو امیر من یک پراید 96 داشت که دو سال پیش از جلوی خانه‌اشان به سرقت رفت!

چند روز پیش به من زنگ زد که ماشینش پیدا شده و از من خواست برای پس گرفتن ماشین با او همراه باشم!

وقتی آمد دیدم همسرش منیژه را همراه آورده!

عمو و زن عمو در حال بحث و بگومگو بودند! 

با کمال شگفتی دیدم عمو می‌گوید: اول ماشین را تحویل بگیریم و بعد برویم زندان! ولی زن عمو می‌گوید اول شیرینی و گل بگیریم برویم زندان و دست دزد ماشین را ببوسیم بعد برویم ماشین را بگیریم!

اولش فکر کردم دارم خواب می‌بینم! آخر مگر کسی هم پیدا می‌شود که دست دزد اموالش را ببوسد و  با شیرینی و گل به ملاقاتش برود؟!

با چهره پر از ابهام و تعجب پرسیدم: ببخشید عمو! چیزی شده؟! چرا دارید با منیژه خانم کل‌کل می‌کنید؟!

عمو خندید و گفت: نه عزیزم چیز مهمی نیست. من می‌گویم اول برویم ماشین را تحویل بگیریم بعد برویم دستبوس دزد؛ اما زن عمو می‌گوید اول برویم زندان دستبوسی بعد برویم ماشین را تحویل بگیریم!

گفتم: مگر دزد را می‌شناسید؟!

دوتایی با هم گفتند: نه...!

عمو گفت: کم‌کم آشنا می‌شویم! آخر این آقای دزد لطف بزرگی به ما کرده خداخیرش بدهد!!!

گفتم: من که پاک گیج شده‌ام.  چطور ممکنه؟

عمو که چهره متعجب من را دید گفت: ببین پسرم؛ ما دو سال قبل تصمیم داشتیم ماشین را به قیمت 20 میلیون بفروشیم و در بورس سرمایه‌گذاری کنیم که خدا این آقای دزد را مثل یک فرشته نجات سر راه ما قرار داد و ماشین ما را دزدید!! بعد از دو سال که ماشین صحیح و سالم پیدا شده قیمتش بالای 100 میلیون تومان است. در حالی که اگر این دزد شریف زحمت دزدیدن ماشین ما را نمی‌کشید و ما با فروش آن به مبلغ 20 میلیون تومان در بورس سرمایه‌گذاری می‌کردیم، آن 20 میلیون سوخت شده بود!

عمو نگاهی به من انداخت و گفت: این تجربه به ما ثابت کرد که گاهی دزد به اموالت بزند بهتر است و عدو شود سبب خیر!

چون دیدم حرف عمو حساب است من هم پیشنهاد دادم اول برای دستبوسی به زندان برویم و همانجا رضایت هم بدهیم تا این فرشته نجات آزادانه به مردم خدمت کند!
قربانتان غریب آشنا
نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها