تعداد بازدید: ۱۵۶۷
کد خبر: ۱۱۱۲
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۵ - ۰۸:۱۸ - 2017 10 January

ماجراهای من و بی‌بی

نان و آبگوشت و تیلیت/ آسمون غُرُمبه!!!

می نشینم لبِ بون/


گردشِ مش قربون/


روشنی، من، گِل، خاک...


اقدس نعنا می‌چیند!


نان و آبگوشت و تیلیت/


آسمون غُرُمبه!!!


اطلسی‌هایی خشک...


خیره می‌شوم به بی‌بی. اصلاً حرفم نمی‌آید. بی‌بی نگاهم می‌کند...


- چطوره؟


- اینا چیه بی‌بی؟


مرض و چیه! درد بی‌دوا و چیه! چار روز آزگاره دارم روش فک می‌کنم، حالا برمی‌گرده می‌پرسه اینا چیه!! کَری؟! نشنفتی شعر گفتم؟!!


- بله بی‌بی‌جون. فهمیدم ولی با وجود اینکه من شاعر نیستم این شعر برام خیلی آشناست. جسارتاً یه تیکه‌هاییش از مرحوم سهراب سپهری نیست؟


بی‌بی لنگه دمپایی‌اش را پرت کرد طرفم...


- صداتو بِبُر دختره‌ی چیش سفید... منظورت از این حرف چیه؟ ها؟ منظورت اینه که من شعری که با هزااااار رنج و مشقت سرودم، سرقت ادبیه؟ تف به روت بیاد بی‌حیا!


پتو را کشیدم روی سرم...


- ببخشید بی‌بی جون...


از آن روز برنامه‌ها داشتیم با بی‌بی. دم به ساعت دفتر و دستَکَش را می‌گرفت دستش و با همان خط کج و معوجش شعرهایش را می‌نوشت... بنده هم فقط در صورتی می‌توانستم صحبت کنم که بَه‌بَه و چَه‌چَه کنم!


- الا یا ایها ‌الکُبری


چرا رفتی تو  در صحرا؟


که عشق آسان نمود اول


ولی درمون بی‌دردا


- چطوره؟


- عااالیه بی‌بی جون. احسنت...


- نمی‌خوای بگی دوباره به گوشم آشناس؟


- نه بی‌بی جون! من غلط بکنم! قشنگ معلومه این شعر از خودِ خودتونه!


********
- یه دقه اون ما‌س ماسکتو بذار زمین میخوام شعر جدیدمو برات بخونم.


- بله حتماً بفرمایید بی بی جون...


- کفتر کاکل به سر قار قار


یک خبر از من ببر قار قار!!!


البته این تازه شروعشه... چطوره؟


- خوبه.

- چرا ایطوری میگی خوبه؟


- چطوری؟


داری منو مسخره می‌کنی؟


- اهههههه... بی‌بی...
********


- گلاب!


- بله بی‌بی جون؟


- من از این جهت که دوس دارم همه سبکای شعری رو انتحان کنم، یه شعر بسیاااار جدید شاد سرودم که دوس دارم تو حتماً به اون گوش بدی و البته در موردش نظر بدی.


- بله بی‌بی‌جون... خواهش می‌کنم، به گوشم!


- نون و پنیر آوردیم


دخترتونو بردیم


نون و پنیر ارزونیتون


دختر نمی‌دیم بهتون...


 کولولولولولو!


- این چی بود بود بی‌بی؟


- شعر جدیدم بود دیگه...


- بی‌بی قبلاً حداقل دو تا کلمه از خودتون اضاف می‌کردین. نه؟


- ها؟!


- هیچی... عرض کردم بسیاااار خوبه!


*******
در را که باز کردم و بی‌بی را با آن پالتو، کلاه، شال‌گردنی و پیپ زیر لبش دیدم جا خوردم...


- این چه وضعیه بی‌بی؟


- چمه؟ تیپ شاعری زدم دیگه. تو باز تو کار من فضولی کردی؟ همین توئه نکبت جلوی پیشرفت منه پیرزنو گرفتیا. میخوام با این دختر همسایه برم مجلس شعر، شعرامو بخونم...
*******


چند ساعت بعد...


بی‌بی عصبانی وارد شد و لباس‌هایش را گوشه‌ای انداخت ...


- بوگو شما چی از شعر سر درمیارین؟ رفتم شعر جدیدمو به نام «ای ایران ای مرز پرگهر» خوندم، میگن از تو نیس! حالا که ایطوریه میدونم چیکار کنم تا رو همشون کم بشه! گلاب یه زنگ بزن قیمت بیگیر ببین برا چاپ دیوانم باید چیکار کنم؟!!!!!!


گلابتون


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها