شعردونی
رُتبه اول در زمین و آسمان
علی یگانه دامت برکاته
بود روزی خودرویی در این جهان
نام نیکش را بدانی بیگمان
از قضا یک روز اندر اصفهان
یک موتور چرخید دورش بی امان
با غروری گفت سیکلت: ای ژیان
از چه غُرغُر میکنی در هر مکان
سوخت مصرف میکنی بیش از موتور
سرعتت کمتر بود از اُشتُران
لَنگ لَنگان میروی در هر طرف
حوصله سَر میبَری از این و آن
یک نفر میگفت از قول کسی
کردهای بی آبرویش هرزمان
سرعت من را نِگر چون میروم
میزنم تک چرخ همچون آهوان
چابکم چون سرعتم عالی بود
همچنان تیری که آید از کمان
با تأمل گفت آن پاکیزه خو
بیش از این چیزی اگر داری بگو
من اگر آهسته رفتم هر طرف
میکنم من مشکلاتی بر طرف
فِی المثل چندین نفر را جابهجا
مینمایم بهر اِرضای خدا
گرچه من از تو شتابم کمتر است
سرنشینم در سفر راحتتر است
چون زنی تک چرخ باشی پُر خطر
نزد دانایان نباشد این هنر
من بخاری دارم از نوعی خفن
در شتا گرم است این کابین من
نسل من از سيتروئن دارد نشان
من عموی زانتيا هستم بدان
شیر نر باشم همیشه در خروش
خونم ازتبعیض میآیدبه جوش
هر مسافر بردهام در هر مکان
از خروشم گفته اسمم را ژیان
نرمتر باشم زِ کلّ خودروان
آپشنهای فراوان هم زمان
از فرانسه آمدم با صد شکوه
پنج تَن را می برم بالای کوه
این بدان از روز اول تاکنون
هیچ جایی من نگشتم واژگون
پس بُوَد امنیت من در جهان
رُتبه اوّل در زمین و آسمان
حیف نسلم منقرض شد این زمان
بعد از این آیم فقط در خوابتان

نظر شما