تعداد بازدید: ۵۸۷
کد خبر: ۱۰۹۷۲
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۴۰۰ - ۱۲:۰۰ - 2021 24 October
برگی از تاریخ

سالهای واپسین حکومت شاهنشاهی

ترس شاه از معامله آمریکا و شوروی بر سر ایران

بخش پانزدهم

به رغم این همه نزدیکی با آمریکا، گاهی اختلافها و برخوردهایی نیز میان ایران و آمریکا پیش می‌آمد که بیشتر به علت سیاست نفتی ایران بود.

سالیان درازی بود که هر بار شاه از دولتهای آمریکا و انگلستان می‌خواست به شرکتهای نفتی خود توصیه کنند برداشت نفت ایران را افزایش دهند، آنها یادآور می‌شدند که حق مداخله در کار و سیاست شرکتهای خصوصی را ندارند. 

ولی هنگامی که ایران با توجه به تغییر شکل قراردادهای نفتی در دیگر کشورهای نفت‌خیز خاورمیانه تصمیم گرفت به قرارداد کنسرسیوم که بعد از کودتای 28  اَمرداد 1332 بسته شده بود پایان دهد و بهره‌برداری از منابع جنوب را خود به عهده گیرد، ناگهان نیکسون در ۱۹ ژانویه ۱۹۷۳ طی نامه‌ای از شاه خواست که دست به هیچ اقدام یکجانبه‌ای نزند تا او فرصتی یابد موضوع را بررسی کند و یادآور شد که «هراقدام یکجانبه‌ای که منافع مشروع دو طرف را تأمین نکند، عواقبی جدی نسبت به هدفهایی که مشتركاً دنبال می‌کنیم خواهد داشت… ». 

شاه در پاسخ محتاطانه و در ضمن محکم خود به رئیس‌جمهور آمریکا فهماند که به دیر انداختن این کار به هیچ رو شدنی نیست و به عَلَم می‌گوید «فردا سفیر آمریکا را بخواه و بگو این چه نوع روابط نزدیکی است که بر اثر شکایت یک شرکت نفتی ممکن است به هم بخورد؟ مگر شما نمی‌گفتید ما نمی‌توانیم به شرکتهای نفتی توصیه‌ای کنیم، چون استقلال دارند و به حرف ما گوش نمی‌دهند؟ اظهار گله و تأسف بکن از این که نیکسون چنین مطلبی را به من نوشته است، منتها از طرف خودت بگو... مردِکِه به من می‌نویسد که در حفظ منافع کشور خودت دست نگهدار تا من بگویم چه کار بکنی! و اگر نکردی روابط ما به هم می‌خورد. می‌خواهم صد سال سیاه این روابط نباشد...» (یادداشت ۳۰ دی ۱۳۵۱).

دو سال پس از آن نیز جرالد فورد، جانشین نیکسون، شاه را از تلاش برای افزایش قیمت نفت برحذر داشت و طی نامه‌ای به تاریخ ۹ سپتامبر ۱۹۷۵ هشدار داد که چنین اقدامی ممکن است مردم آمریکا را درباره همکاری نزدیکی که در چندین زمینه روابط دوجانبه فعالانه خواستار گسترش آن هستیم، سخت به تردید بیندازد...» در این میان شاه در صحنه سیاست جهانی وزن بیشتری پیدا کرده و از این گذشته دندانهای فورد را هم شمرده بود و می‌دانست در برابر این یکی نیازی به نرم‌زبانی و ملاحظه‌کاری نیست و در پاسخ خود یادآور شد، «... من نیز بر رابطه ویژه میان دو کشورمان ارج می‌نهم و برای آن ارزش بسیار قائلم، ولی آنچنان که خود، آقای رئیس جمهور! خوب آگاهید، این رابطه تنها به سود ایران نیست و هر دو کشور متقابلاً و یکسان از آن بهره‌مند می‌شوند. اگر ما با دفاع از منافع مشروع خود مردم آمریکا را سخت به تردید اندازیم، با تأسف فراوان به این نتیجه می‌رسیم که حقایق به مردم کشور شما عرضه نشده است...»

با همه این احوال و با آن که آمریکا و دیگر کشورهای غربی خود و ایران را بیش از پیش شریک راه و به اصطلاح عضو یک باشگاه می‌دانستند، شاه هرگز در برابر اینان، خود استواری و آرامش خاطر نداشت و به قدرت راستین خود - یا قدرتی که کشورهای دیگر در او می‌پنداشتند - پی نبرد. در بهار ۱۳۴۸ شاه پس از سفری به آمریکا، در راه بازگشت به لندن از سفیر آمریکا که در همان هواپیما بود دعوت کرد با او و عَلم شام بخورد و این گفتگو به میان آمد که در صورت درگذشت او وضع ایران چه خواهد شد. سفیر می‌گوید که یکی دو سال وضع به همین منوال خواهد ماند ولی شاید بعد هرج و مرج شود. شاه بی آن که به روی خود بیاورد از گفته سفیر ناراحت می‌گردد و روز بعد از عَلم می‌پرسد...«آیا آمریکاییان نقشه‌ای دارند که به این صورت از ذهن سفیر تراوش می‌کند؟» (یادداشت ۹ فروردین ۱۳۴۸).

یک بار نیز که عَلم یادآور شد به نظر او میان آمریکا و شوروی درباره مسائل خاورمیانه توافقهایی شده است، شاه ناگهان می‌گوید «.....ای کاش توافق آنها فقط در مورد نفت و معاملات تجارتی باشد. [مبادا] احياناً ما را هم به معامله گذاشته باشند...» (یادداشت ۷ مرداد ۱۳۵۱).

هنگامی که کارتر اعلام کرد که به کشورهای عضو ناتو و همچنین اسرائیل، استرالیا، نیوزیلند و چند کشور دیگر بدون قید و شرط اسلحه خواهد فروخت ولی نام ایران را در این فهرست نیاورد، باز هم شاه به عَلَم می‌گوید «یعنی اهمیت سوق‌الجیشی ایران برای آمریکا از نیوزیلند هم کمتر است؟ شاید آمریکا و شوروی عملاً می‌خواهند دنیا را بین یکدیگر تقسیم کنند.» (یادداشت ۲ خرداد ۱۳۵۶).

شاه همین بدگمانی را نسبت به انگلیسیها داشت و با آن که خود به چشم می‌دید چگونه امپراتوری انگلستان فرو پاشیده و این کشور تبدیل به قدرت درجه دویی شده است، باز هم بسیاری از رویدادهای خاورمیانه و رفتار ضدایرانی برخی از کشورهای عربی، به ویژه عراق را زیر سر انگلستان می‌دانست. 

ادامه دارد

برگرفته جستارگونه‌ای از:

عالیخانی، علی‌نقی (1393) یادداشتهای عَلَم، جلد اول، تهران: کتاب سرا، صص   94 تا 96
نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها