آموزش زبان به خر
زبونُم لال، زبونُم لال
حالم زیاد خوب نبود! حس بیماری داشتم! ترسیده بودم... با خودم گفتم : نکند کرونا گرفته باشم!
هر روز بدتر و بدتر میشدم! آبریزش بینی! بدن درد! سر درد! تب و سرفه!
به پزشک خانوادگی زنگ زدم. نشانههای بیماری را که به دکتر دادم تشخیصش کرونا بود!
پرسید: آیا احساس خفگی خفیف و کمبود اکسیژن یا تهوع هم دارید؟!
گفتم: نه این دو نشانه را ندارم!
دکتر گفت: پس خدا را شکر ریه و معدهتان درگیر نشده و زودتر معالجه میشوید؛ سریع خودتان را به بیمارستان برسانید تا چک شوید!
گوشی را گذاشتم. از شما چه پنهان حسابی ترسیده بودم چون سن و سالم بالا بود و نگران خودم بودم!
ناگهان تلفن خانه، با یک شماره ناشناس و با پیش شماره تهران به صدا درآمد!
گوشی را برداشتم! خانمی جوان که خیلی هم شمرده و مؤدب صحبت میکرد گفت: برای یک نظرسنجی مزاحم وقت شما میشوم!
گفتم اشکالی ندارد و آن بنده خدا هم شروع به پرسش در خصوص مسائل سیاسی و اقتصادی کشور و چشم اندازهای آینده با سؤالات چهار گزینهای کرد!
در آخر گفت: یکی از کارشناسان اقتصادی گفته که اقتصاد کشور تا 15 سال آینده جزو سومین اقتصاد دنیا میشود؛ نظر شما چیست؟!
با تعجب پرسیدم: ببخشید گفتید کارشناس فرمودهاند 15 سال آینده؟!
خانم جوان با لحن مؤدبانه جواب دادند: بله... بله... نظرتان را بفرمایید!
خندیدم و گفتم: اجازه میدهید یک حکایت کوتاه در جوابتان بگویم؟!
گفت: خواهش میکنم اشکال ندارد!
گفتم: در زمانهای قدیم یک آقایی پول هنگفتی از پادشاه گرفت به شرط اینکه در مدت 20 سال به خر پادشاه زبان بیاموزد!
مردم به او گفتند: عجب کار نشدنی را قبول کردهای! اگر نتوانی پادشاه تو را خواهد کشت!
آن مرد جواب داد: چه ساده هستید شما مردم! تا 20 سال آینده یا من مردهام یا خر! مهم الان است که من پول هنگفتی را به دست آوردهام!
دختر جوان پرسشگر سریع خداحافظی و قطع کرد!
قربانتان غریب آشنا
نظر شما