تعداد بازدید: ۱۳۲۹
کد خبر: ۱۰۴۸۶
تاریخ انتشار: ۱۴ شهريور ۱۴۰۰ - ۰۸:۲۸ - 2021 05 September

آموزش زبان به خر

زبونُم لال، زبونُم لال
حالم زیاد خوب نبود! حس بیماری داشتم! ترسیده بودم... با خودم گفتم : نکند کرونا گرفته باشم!

هر روز بدتر و بدتر می‌شدم! آبریزش بینی! بدن درد! سر درد! تب و سرفه!

به پزشک خانوادگی زنگ زدم. نشانه‌های بیماری را که به دکتر دادم تشخیصش کرونا بود!

پرسید: آیا احساس خفگی خفیف و کمبود اکسیژن یا تهوع هم دارید؟!

گفتم: نه این دو نشانه را ندارم!

دکتر گفت: پس خدا را شکر ریه و معده‌تان درگیر نشده و زودتر معالجه می‌شوید؛ سریع خودتان را به بیمارستان برسانید تا چک شوید!

گوشی را گذاشتم. از شما چه پنهان حسابی ترسیده بودم چون سن و سالم بالا بود و نگران خودم بودم!

ناگهان تلفن خانه، با یک شماره ناشناس و با پیش شماره تهران به صدا درآمد!

گوشی را برداشتم! خانمی جوان که خیلی هم شمرده و مؤدب صحبت می‌کرد گفت: برای یک نظرسنجی مزاحم وقت شما می‌شوم!

گفتم اشکالی ندارد و آن بنده  خدا هم شروع به پرسش در خصوص مسائل سیاسی و اقتصادی کشور و چشم اندازهای آینده با سؤالات چهار گزینه‌ای کرد! 

در آخر گفت: یکی از کارشناسان اقتصادی  گفته که اقتصاد کشور تا 15 سال آینده جزو سومین اقتصاد دنیا می‌شود؛ نظر شما چیست؟!

با تعجب پرسیدم: ببخشید گفتید کارشناس فرموده‌اند 15 سال آینده؟!

خانم جوان با لحن مؤدبانه جواب دادند: بله... بله... نظرتان را بفرمایید!

خندیدم و گفتم: اجازه می‌دهید یک حکایت کوتاه در جوابتان بگویم؟!

گفت: خواهش می‌کنم اشکال ندارد!

گفتم: در زمانهای قدیم یک آقایی پول هنگفتی از پادشاه گرفت به شرط اینکه در مدت 20 سال به خر پادشاه زبان بیاموزد!

مردم به او گفتند: عجب کار نشدنی را قبول کرده‌ای! اگر نتوانی پادشاه تو را خواهد کشت!

آن مرد جواب داد: چه ساده هستید شما مردم! تا 20 سال آینده یا من مرده‌ام یا خر! مهم الان است که من پول هنگفتی را به دست آورده‌ام!

دختر جوان پرسشگر سریع خداحافظی و قطع کرد!

قربانتان غریب آشنا
نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها