پای درس استاد مسعود ریاعی
از دست
شیطان خودت خلاص شو
/ در سلوک قرآنی، تو باید از هفت موقف بگذری.
این هفت موقف را میتوانی در هفت آیه سوره «حمد» ببینی. حرکت از پایین به بالاست. از هفتمین آیه، تا اولین آن.
یعنی از «ضالّین» (گمگشتگان) تا خود «بسم الله الرحمن الرحیم».
تو با این سیر، از تاریکی به نور، از جهل به آگاهی، و از رنج به رحمت مطلق نائل میشوی.
این عروجی از اسفل به اعلی است.
ابتدا به گمگشتگیات واقف و خود را ازسیطره غضب شدگان میرهانی و به حوزه اهل نعمت وارد میکنی.
آنگاه هدایت الهی را تسلیموار میپذیری، سپس از چندگانگی رها، و فقط یگانگی را پاس میداری.
قیامتت در آیه چهارم برپا میشود.
آنگاه رحمت واسعه تو را پذیرا شده و پس از این پیروزی، سرشار از «حمد» به پروردگار جهانیان میگردی، و همو مهربانانه تو را به مرجع اصلیات، واصِل مینماید.
این است سیر «اِنّا لِله و اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ».
همه از خداییم و به سوی خدا باز میگردیم
/ در این دنیا پاک بودن و پاک ماندن تاوان دارد اما بدون شک سرانجامش رستگاری است.
/ از منظری باطنی میتوان گفت؛ در هر دورهای «فرد»ترین افراد، مظهر نور خداوندی است. «فرد» به معنای واقعی آن. نشانه چنین «فرد»ی آن است که به هیچ چیز و هیچکس وابسته و دلبسته نیست و در عین حال به همه چیز و همه کس به دیده رفق و مدارا و رحمت مینگرد. او مظهر رحمانیّت است. بزرگ جهانی در اوست. انرژی حیاتبخشی که از وجود چنین کسی تابیدن میگیرد مشابه با هیچ یک از دیگر انرژیهای معنوی نیست.
/ اعتماد خود را در چشمان دیگران جستجو نکن و در تأیید دیگران نبین. بلکه همواره به مطلق بینهایت اعتماد داشته باش. معنای اعتماد تکیه داشتن به ستون است. به ستونهای فروریختنی اعتماد نکن. اینها همه وابستگیهای مخرّب است. تنها اعتماد به مطلق بینهایت است که در هیچ شرایطی فروریختنی نیست. اگر ذهنت را از تکیه بر دیگران خلاص کنی، آنگاه به عیان خواهی دانست که خدا کافیست.
/ ای دوست، آنقدر درباره هر چیز قطعی سخن مگو. وقتی میدانی که نمیدانی، بلند بگو نمیدانم. سپس آرام باش. خالی باش. بیقضاوت باش. و «مشاهده» کن. تو تنها در مشاهده بیقضاوت است که نظر خدا را درخواهی یافت.
/ ضد توحید، کفر نیست. ضد آن شرک است. کفر ضد ایمان است. توحید، یگانگی است و شرک، چندگانگی. توحید، وجود سالک را وحدت میبخشد، شرک تکهتکهاش میکند. شرک به مراتب خطرناکتر از کفر است.
/ هر انسانی وظیفه دارد از شر شیطان خودش خلاص شود. اگر از دست شیطان خودت خلاص شوی شیطانهای دیگر قدرتی بر تو نخواهند داشت. زیرا آنها همیشه از طریق شیطان خودت وارد عمل می شوند. و شیطان هر کس ذهن وسوسهگر اوست. منیّت و خودبزرگ بینی اوست. هر سالکی که خواهان حقیقت است باید شیطان خودش را رام و مطیع سازد. نشانه رام شدن شیطان، بیخواهشی و بیآرزویی است. این از اولین و مهمترین قوانین سلوک است.
/ چیزهایی است که میدانیم. این بسیار اندک است.
چیزهایی است که میدانیم آنها را نمیدانیم. این زیاد است.
چیزهایی است که نمیدانیم آنها را نمیدانیم. این بسیار زیاد است.
حال دمی با خود بیندیش؛ چگونه است که درباره هر چیزی به قطعیت سخن میگویی؟!
/ عجب پناه خوبی است این خدای «لا شَرِیکَ لَه»! واحد و وسیع و یکپارچه است و انسان را تکهتکه نمیکند. تشویش نمیآفریند و بذر چندگانگی در وجود سالک نمیریزد. همه جا هست و هیچ کثرتی او را نمیآلاید. اگر میخواهی پناهی بگزینی، «لا شریک له» را بگزین. تو اینگونه همواره با «یکی» سر و کار داری. تسلیم «یکی» هستی و با «یکی» ره میسپاری. «یکی» که همه است. کل است. کامل است.
/ بازگشت به خدا، به معنای بازگشت به زمانهای دور نیست. آن حتی بازگشت به جایی و مکانی دیگر معنا نمیدهد. بازگشت به خدا، بازگشت به فطرت خود است. ما از فطرت و سِرشت الهی خود دور افتادهایم. زیرا غرق در موهومات ذهنی گشتهایم. ما در احساسات تاریک و در محتویات تناقضگونه افکارمان گم شدهایم. گمراه گشتهایم. بازگشت به خدا، بازگشت از این گمراهی است. رسیدن به خود متعالی است. بازگشت به خدا، یعنی بس است این حماقتهای خودخواسته و تکراری.
نظر شما
غیر قابل انتشار:
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی:
عالی بود .ممنون از شما نظر شما
