تعداد بازدید: ۴۷۳
کد خبر: ۱۰۴۳۹
تاریخ انتشار: ۰۷ شهريور ۱۴۰۰ - ۰۸:۰۸ - 2021 29 August
ماجراهای من و بی‌بی

قیلونو تَنا اینجا هه یا تنباکو و زغالم دره؟

تازه داشت چشم‌هایم گرم می‌شد که بی‌بی پتو را از روی صورتم کشید کنار و با لگد زد به پهلویم...

- هوووووی گلاب... گرفتی خوابیدی؟ پابوشو بینم خَور مرگُت...

هراسان بلند شدم نشستم...

- وااااای... واااای بی‌بی چی شده؟ چی شده؟ اتفاقی افتاده؟

- من نیفَمم... والا تو بیتَر میفَمی تو ای خراب شده چه خَوَره...تو بیتَر می‌فمی اتفاقی افتیده یا نه...

- والا من نمیدونم بی‌بی...  بهتر نیس خودتون بگین؟

- بویَدم نَفمی، بویَدم خودوته بزنی کوچِی علی‌چپ، منم بودم هر غلطی دلوم ماخاس می‌‌کردم هیطو خودُمه میزدم کوچِی علی‌چپ...

- بی‌بی جون من که نمیدونم چی میگی... بهتره  من بخوابم...

- باخابی؟ باشه؟ حتمن؟ وختی زنگ زدم بری ننه بوات اومدن جمعُت کردن بعد میفَمی خوو  چی‌چیه...

- ای بابا، چکار کردم مگه؟ چرا نمیگی بی‌بی؟

بی‌بی رفت توی اتاق و قلیان به دست برگشت...

شلنگ قلیان را باز کرد و ایستاد بالای سر من...

- ای تو خونِی ما چکار می‌کنه؟ میگم گلاب ای تو خونِی ما چکار می‌کنه؟ میگی یا بزنم با هی شلنگو لِت کنم؟

نفس عمیقی کشیدم...

- هااااااااا... اینو میگی بی‌بی؟ این مال نازی دوستمه که خریده. برا اینکه مامان باباش نفهمن با کلی اصرار اومده گذاشته خونِی ما...

بی‌بی چپ‌چپ نگاهم کرد...

- ها جون چیشات، تو گفتی و منم باور کردم... راس بگو گلاب میگم...

- والا دارم راستشو می‌گم بی‌بی... اصلاً شما خودت بگو قیافه‌ من به ای کارا می‌خوره؟ شما که میدونین من چقد از دود و این مسائل بدم میاد....

- نع... من نیدونم... بعدُشم اَ هو قدیم گفتن:

از آن نترس که های و هویی دارد

از آن بترس که سر به تویی دارد

... حالا راسُشه می‌گی یا نه؟ 

- ای بابا به چه زبونی بگم دارم راس می‌گم بی‌بی؟ الان خیلی دخترا قلیونی‌ان. یه چیز عادیه به خدا ولی من دوس ندارم. آخه شما که میدونی... اصلاً اگه میخواین به نازی زنگ بزنم بگم بیاد قلیون رو ببره؟ چطوره؟

- لازم نکرده، مِخِی آثار جرم رِ پاک کنی تا ننه بوات اومدن نبینن؟ من ماخام زنگ بزنم!

- ای بابا، آثار جرم چیه بی‌بی؟ ینی چی هی میخوام زنگ بزنم زنگ بزنم؟ میگم والا مال من نیس، اصلاً حالا که اینطوریه من الان به نازی زنگ میزنم...

گوشی را برداشتم و شماره‌ی نازی را گرفتم که بی‌بی گوشی را از دستم کشید...

- ای بابا، چکار می‌کنی بی‌بی خب؟ 

کمی سکوت کرد...

- میگم گلاب...

- بله بی‌بی؟

- میگم مِخِی حالا بعداً زنگ بزن. راسی قیلونو تَنا اینجا هه یا تنباکو و زغالم دره؟؟؟

گلابتون
نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها