تعداد بازدید: ۴۵۲
کد خبر: ۱۰۳۹۷
تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۴۰۰ - ۰۷:۲۴ - 2021 22 August
ماجراهای من و بی‌بی

بری منم بویه اَ هو واکسنا بزنی؛ نیزنی تا برم

بی‌بی شما هنوز نشستین که...

- پاشم چکار کنم؟

- بی‌بی جان مگه نگفتم باید برین دوز دوم واکسنتون رو بزنین؟ گفتم که آماده شین.

- من نیّام...

-ینی چی بی‌بی؟ 

- ینی هی که شُنُفتی... یادُت رفته اودَفه که زدم چه حالی شدم؟ مُردَم و زِنه شدم...

- خب بی‌بی این واکسنی که شما زدین همینطوریه دیگه. علائمش همینه. الانم بلند شین... اگه دوز دوم رو نزنین انگار هیچ کاری نکردینا...

بی‌بی با غرغر بلند شد و لباسهایش را پوشید...

به درمانگاه که رسیدیم بی‌بی همانطور داشت غر می‌زد...

سینه‌ای سپر کرد و رفت جلو...

- کاکا من اومدم واسکن بزنم، نوبت دوم...

مرد نگاهش کرد...

- چی زدی مادر؟

- هونا که خیلی درد میگیره، ینی مُردم و زنه شدم...

مرد کارت بی‌بی را گرفت...

- آهان، آسترازنکا زدی شما که...

بی‌بی دوباره نگاهش کرد...

- دیه چی‌چی دری ننه به غیر ای؟

مرد خندید...

- ننه مگه میخوای پنیر بخری؟ اینو دور اول زدی الانم باید همینو بزنی دیگه...

بی‌بی دستش را کشید کنار...

- لازم نکرده، چیطو اودَفه سوسن اومَدود زدود آخم نگفت، ولی من اَ توو و لرز و جون درد مُردم و زنه شدم.... بری منم بویه اَ هونا بزنی... نیزنی تا برم...

رفتم کنار بی‌بی...

- بی‌بی جان نمیشه که، بنده خدا رو معطل کردی. اصلاً  شاید اثر واکسنی که شما زدی بیشتر باشه...

بی‌بی خیره خیره نگاهم کرد...

- راس می‌گی ننه؟ 

- بله بی‌بی. راس میگم...

رو کرد به من...

- خو نپه اگه ایطوریه بزن...

فقط یی چی ننه...

- چی؟

- یَی پیرمرد خدا زدی بدبختی‌ام تو کوچمون دریم اسم اونم بینیویس...

- نمیشه ننه، خودش باید بیاد...

- نیشه خو ماخام نشه...

آستینش را زد بالا...

- خیلِ خو بیا بزن فقط اگه درد گرفت من میدونم و تو...!

گلابتون
نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها