شاعری در اوج
درباره زندگی، اندیشه و شعر اوجی یادداشتها و مقالات و کتابهای متعددی نگاشته شده است که به پارهای از آنها میتوان در فضای مجازی دست یافت.
نخستین باری که او جی را دیدم، سال ۱۳۶۳ در مرکز تربیت معلم شهید مطهری واقع در آب باریک شیراز بود. با قامت بلند و گامهای مردانه مردش، با لبخندی شاعرانه وارد کلاس شد و به دانشجویان خود نظر انداخت. نگاهش گرم و مهربان بود و فضای کلاس حس شاعرانگی به خود گرفت. از همان روزهای اول بچهها دانستند که منصور شاعر است از این رو هر دانشجویی که چیزی میگفت در پی آن بود که شعرش را به استاد دهد تا به اصطلاح برای او تصحیح کند. منصور که زندگی و سرنوشتش شعر بود و شعر، و در خاندانی شاعر و شعردوست بالیده بود، اشعار دانشجویان را به خانه میبرد و در جلسه یا هفته بعد، آنها را به گویندگانش برمیگرداند که گاه در حاشیه آنها عباراتی نوشته بود.
از جمله دانشجویانی که شعرهایشان را به استاد میسپردند دوست صمیمی من آقای جمالالله حافظی دانشجوی رشته ادبیات فارسی و آقای حسن کیانی (رشته علوم اجتماعی) و آقای سحرخیز (دانشجوی رشتهای غیر از ادبیات فارسی) بود.
نگارنده نیز گاه گاه چیزکهایی را به استاد میسپرد تا استاد نظر دهد و به اصطلاح آنها را تصحیح کند.
استاد برای تشویق شاگرد خود، در حاشیه برگهای اشعار عباراتی نظیر «خوب است» مینوشت و تنها یک بار واژههای یکی از اشعارم را تغییر داد. دو بند از آن شعر چنین بود:
من که بودم ... ای من!؟ / (توبرهات نان و سرود و چپقی)/ وقتی در قاب نسیم / برگ سبزی میرفت/ برگ سبزی که دلت را میبرد / من که بودم ... ای من / شاید آوازی شهید / که قناری میخواند / یا که پژواک نوای فایز / یا صدای تیشههای فرهاد
استاد اوجی این دو بند را چنین سامان داده بود:
من که بودم ای من / هم در آن وقت که در قایق آرام نسیم / برگ سبزی میرفت/ برگ سبزی که دلم را میبرد
من که بودم ای من / شاید آواز شهیدی که
قناری میخواند / یا که پژواک نوای فایز / یا صدایی که گاه بر میخاست از
دم تیشه فرهاد به کوه /از اندوه
افزون بر این استاد پارهای از آثار مهم را به شاگرد خود معرفی میکرد
ازجمله روزی به بنده فرمودند که «طلا در مس» رضا براهنی را بخوان. آن روزها
طلا در مس براهنی یک جلدی بود.
در یکی از روزها باخبر شدم که استاد مطالبی را در یک دو صفحه برای دوستانم آقای کیانی و آقای سحرخیز قلمی کرده است. نگارنده آن دو صفحه را از دوستان گرفت و در دفتر خود یادداشت نمود. خوشبختانه این مطالب تا امروز در دفتر یادداشتهای من باقی است که میتواند رهنمودی برای کسانی باشد که در وادی شعر گام می نهند.
استاد در نوشتارهای خود بایستگیهای شاعر
شدن و شاعر را بر میشمارد و وارستگی و آزادمردی شاعرِ «صدای همیشه» و
«شعرهایی به کوتاهی عمر»، به روشنی در سطرهایی از نوشتار او آشکار است.
ادامه دارد
رهنمودهای اوجی به شاعران جوان
در شماره پیش بخش نخست نوشتار زیر را خواندید که به قلم دکتر مختار کمیلی و به مناسبت چهلمین روز درگذشت منصور اوجی شاعر نامدار و صاحبسبک معاصر به چاپ رسید.
در آن بخش خاطراتی از کلاسهای زندهیاد اوجی در مرکز تربیت معلم شهید مطهری آمده بود؛ بویژه مسلک شاعرانه او و نظراتی که بر اشعار دانشجویانش مینوشت.
در این شماره سفارشهای استاد به دو دانشجویش آمده است تا فرا راه شاعران جوان ما قرار گیرد.
****
یادداشت اوجی
برای آقای سحرخیز:
سحرخیز عزیز، اشعارت را خواندم. تکههای قشنگی در آن بود و کلاً احساس تو
در تمام آنها خوب بود. اساس شعر گرهخوردگی عاطفه است و فکر در کلامی
موزون. عاطفه و فکر در تو هست که باید این دو را پالایش دهید و اما در مورد
کلام و موزون بودن آن کلام، سعی کن تا میتوانی کتاب بخوانی. حافظ و سعدی و
شعرای بزرگ قدیم و جدید و همچنین آثار منثور قدیم را مثل گلستان، مثل
تاریخ بیهقی، مثل آثار خواجه نظامالملک (سیاستنامه)، مثل آثار خواجه
عبدالله انصاری و غیره تا به کلمه مسلط شوی.
کلمه ابزار شاعر است همانطوری که صوت و رنگ ابزار موسیقیدان و نقاش. یک شاعر خوب حتماً باید به کلمه تسلط پیدا کند. تمام شاعران بزرگ چه قدیمی و جدید بر ابزار کار خود مسلط بوده و هستند. هیچ شاعری بی کلام و کلمه شاعر بزرگی نشده است. اما در مورد موزون بودن، شعر حتماً باید آهنگی، ریتمی و وزنی داشته باشد. سعی کن غزلهای حافظ را زیاد بخوانی. سعی کن کارهای نیما و امید، شاملو، سپهری، آتشی و فروغ را زیاد بخوانی. همه اینها به تو کمک میکند تا وزن و ریتم و آهنگ شعر را بهتر بشناسی. در ضمن از گفتن و نوشتن زیاد بیمی به خود راه مده. تا میتوانی در مورد شعر بخوان و بنویس و بپرس. و بعد خواندهها و شنیدهها را عمل کن و نوشتهها را بازنویس کن و پس از مدتی که از آنها سیر شدی آنها را رها کن و دوباره بخوان و بنویس و باز آنها را رها کن و باز و باز و باز. روزی خواهد رسید که اشعارت خودشان راه خودشان را باز خواهند یافت و مانند گل خواهند شکفت و خواهند بویید. به امید آن روز که عطر اشعار تو را همه بشنوند و ما هم. ٢١/٢/٦٤
رهنمودهای اوجی
به آقای حسن کیانی:
دوست عزیز، شعرهای شما را اعم از مثنوی، دوبیتی، قطعه، طنز، هزل و شکواییه و
کهنه و نو را خواندم و همگی را خواندم. برای شعر دو چیز لازم است: استعداد
و کار که از این دو مطابق سن و عمر شما اولی در شما هست و خوب هم هست و از
دومی هم تا آن جایی که من دیدهام هست ولی هنوز به حد کمال و کافی نرسیده
است. اگر هر شاعری میخواست تنها به استعداد اکتفا کند میبایست شاطرعباس
صبوحی و کفاش خراسانی جزء بهترین شاعران به حساب میآمدند در صورتی که
اینطور نیست. شعر جوشش خود به خود درون شاعر است ولی آن شاعری واقعاً شاعر
است که استعداد را صددرصد به حساب نیاورد و هرچند دارای استعدادی بالا باشد
ولی ارزش کار را خیلی بیشتر از آن به حساب آورد کل شاعرانی که شاعر
شدهاند آنهایی بودهاند که بیش از تکیه بر استعداد، بر کار و تلاش خود
تأکید کردهاند. حافظ میگوید:
گر به دیوان غزل صدرنشینم نه عجب
سالها بندگی صاحب دیوان کردم
حافظ سالها بندگی صاحب دیوان کرده است یعنی یک عمر طلبهوار آثار گذشتگان را خوانده است و شعر نوشته است و پاره کرده است و به دور انداخته است.
یک شاعر باید ابزار کار خود را فراهم کند و بعد شروع به سرودن نماید. ابزار کار شاعر شناخت شعر است و شناخت انواع شعر و مهمتر از همه شناخت کلمه است و وزن است، تشبیه است و استعاره است و خیلی چیزهای دیگر. شما شعر جدید را اصلاً نمیشناسید. شعر جدید درست مثل شعر قدیم قاعده و اصول و اسلوب دارد. باید آثار بزرگان شعر جدید را خواند و باز هم خواند. نیما، شاملو، اخوان، فروغ، سپهری، آتشی، رؤیایی، آزاد، کدکنی، حقوقی و ... را تا میتوانید بخوانید. کمی به خودتان حرکت بدهید. از این قبیل مثنویها، دوبیتیها، طنزها، هزلها و قطعهها دیگران هم گفتهاند. هیچ اشکالی نیست که شما هم بگویید. هر شاعری گفته است و میگوید؛ ولی آن شعری شعر است که در هر فرمی چه قدیمی و چه جدید گفته میشود نو باشد. شما مطابق سنی که دارید و مطابق محیطی که در آن بودهاید باید این طوری شعر بگویید. ولی شعر همهاش این نیست. شما سعی کنید تا میتوانید دیوان حافظ را بخوانید و سعدی و [...] از طرفی سعی کنید اصول شعر را بیاموزید ... همچنین تا میتوانید کتاب بخوانید... آثار منثور گذشتگان را و رمانهای بزرگ را که مترجمان بزرگ ترجمه کردهاند؛ تا تواناییهای شما در کلمه و لغت زیاد شود و وقتی شما بدین ترتیب بر ابزار کار خود مسلط شدید، آنوقت شعر میآید و خوب هم میآید.
اگر واقعاً میخواهید در آینده شما را به عنوان شاعر بشناسند، خیلی کارها باید بکنید که مهمتر از همه قید پول و ثروت و ... زدن است. همه عمر خود را وقف کار شعر کردن است. اگر در شما این توانایی هست، از حالا به شما تبریک میگویم و الا اگر هم خدا را میخواهید و هم خرما را، یعنی هم میخواهید شاعر باشید و هم همه کاره، بدانید که جزو هیچکارهها خواهید بود و زمانه برای هیچکارهها تره هم خرد نمیکند و نخواهد کرد.
