کور بیشی اصغر، کور بیشی که بیتره
زینت خانم چادرش را روی سرش مرتب کرد و گفت:
- دسُم به دامنُت بیبی، ای اصغر یَی چن روزیه هر کارُش میکنم سرکار نیره که نیره... هرچیام میگم خو بری چه نیری؟ میگه به تو ربطی ندره!
بیبی پشت چشمی نازک کرد...
- ووووی زینت میه میشه ایطو بگه؟ حتماً یَی طوری شده که نیره، راسُشه بوگو چیطو شده؟
زینت نگاهش را از گلهای قالی گرفت و دوباره در چشمهای بیبی خیره شد...
- والا اگه طوری شداشه بیبی، اگه ما حرفی زداشیم؛ میگم هرچیام سؤال میکنیم جواب سربالا میده...
بیبی گفت:
- خیل خو، صب بفرسُش اینجا، بوگو بیبی کارُت دره، بینم حرف حسابُش چیچیه...
*****
هنوز اصغرآقا درست و حسابی روی زمین ننشسته بود که بیبی گفت:
- چطوری اصغر؟ حالُت خوبه؟ کار و بارُت چطوره؟
اصغر نگاهی به بیبی انداخت...
- الهی شکر بیبی، بد نی، میگذره...
بیبی چپچپ نگاهش کرد...
- کور بیشی اصغر که دروغ نگی، کور بیشی که بیتره. ینی چیچی میگذره؟ خیال میکنی نیفَمم سرکار نیری؟ راسُشه بوگو بینم چیطو شده. چه گَنّی بالا اوردی که دیه مش هاشم نیبرتُت سرکار؟
اصغر کنار لبش را خاراند...
-وووووی الهی توبه، کی گفته مش هاشم منه نِییَره سرکار بیبی، من خودوم نیخوام برم...
- خو بری چیچی؟ ینی چیچی نیخوام برم؟
- خو برم چکار بیبی؟
- ینی چیچی برم چکار اصغر؟ خو ای چه سؤالیه؟
- ووووی بیبی انگار شما تو باغ نیسینه، میه خَوَرا رِ تو روزنامه وتلوزیون نیخونین؟ الان که رئیسجمهور عوض شده، قرار هس اقتصاد دُرس بش، قیمت چیا ارزون بشه، دلار ارزون بشه، به محروما برسن، خو دیه چه کاریه من پاشم هر روز هر روز برم سرکار؟ اووَم کارگری که تو ای گرما آدم اَ جون واز میشه!
بیبی برای چند دقیقه خیره خیره به اصغر نگاه کرد...
- اصغر حالُت خوبه برهام؟... اَ صب میری سرکار، من دیه حرفی ندرم! باشه؟!
گلابتون