تعداد بازدید: ۸۸
کد خبر: ۲۷۴۸۵
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 07 November
کافه داستان

برف بر هر دو يكسان می‌ باريد

سرپیچ از هم جدا شدند. یکی زندانی بود، دیگری زندان‌بان. زندانی دوره‌ی محکومیتش را گذرانده بود و زندانبان دوره خدمتش را. چمدان‌هایشان پر از گذشته بود؛ حوله‌ی کهنه، ریش‌تراش زنگ زده و آینه‌ی جیبی و... آنها سرنوشت مشترک داشتند. هر دو خاطرات خود را پشت میله‌ها گذاشته بودند و وقتی سرپیچ از هم جدا شدند، برف بر هر دوی آنها یکسان می‌بارید...

برف بر هر دو يكسان می‌ باريد

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها