تعداد بازدید: ۸۹
کد خبر: ۱۳۷۴۹
تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۴۰۱ - ۲۳:۵۴ - 2022 11 June
نویسنده : ماجراهای تبعه موجاز


- زولَیخا! اربابان این وَلایت بَ مردم گفتَه مَی‌کونند خودَتان هم روی بازار نَظارت داشتَه باشید.

- خب؟!

-  برای همین من دیروز کندَه‌کاری را کَنار گوذاشتم و وظیفه نَظارتی خودم را انجام دادم.

- آخر بَ تو چَه؟ تو تبعه موجاز چَکاره این وَلایت هستی؟ خودِ بازرسان کارَشان را بلدند.

- فِکِر نکونم. والا زورم بَگرفت از این همه گَرانی نرخ. اما وقتی تحقیق و ریشَه‌یابی بَکردم، نَظاره کردم موقصر اصلی گَرانی گاو است.

- گاو؟ بَه گاو چه؟

- بَ نظرم که موقصر همین گاو‌ها هستند؛ دیروز رفتم پنیر خریدَه کونم. دیدم نرخش دو برابر شده است.
بَ دُکان‌دار گفتَه کردم: آقا چَه خبر است؟ چَرا این قدر گَران مَی‌دهی؟

بَگفت: موقصر من نیستم؛ کارخانَه گَران بَکرده. 

پیش خودم گفتَه کردم: این نَمی‌شود. باید ته و توی حَکایت را بیرون بَیاورم. تیکت (بلیط) اتوبوس بَگرفتم و پیش ارباب کارخانَه روان شدم.

بَ او گفتَه کردم: چَرا پنیر را گَران بَکردید؟

بَگفت: ما هم شیرَمان را از دامدار گَران مَی‌خریم.

پیش یَک ارباب دامداری روان شدم و گفتَه کردم: آقا چَرا شیر را بَ کارخانَه گَران مَی‌دهی؟

بَگفت: علوفه گَران شده؛ گاوها هم زیاد مَی‌خورند.

پیش گاوها روان شدم و گفتَه کردم: موقصر گَرانی کیست؟

همَه آنها با هم داد بَزدند: ماااااا.

نجیب

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها