به پایگاه خبری - تحلیلی هورگان خوش آمدید... هورگان یعنی محل زایش خورشید      
تعداد بازدید: ۹۹
print
send
کد خبر: ۹۴۰۹
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۸:۰۷     -       2021 21 February
ماجراهای من و بی‌بی

بی‌بی نگاهی به خودش توی آینه انداخت و دستی به سر و صورتش کشید...


- میگم ننه گلاب...


- جانم بی‌بی؟


- من خیلی اَ ریخت و قیافه افتیدم، نه؟


- نه بی‌بی جون، این چه حرفیه؟ ماشالا تو ٩٠ سالگی عین دخترای ١٤ ساله می‌مونین. 


دوباره دستی به صورتش کشید و مِن و مِن کرد...


- گلااااااااب...


- جانم بی‌بی؟


- میگممممم...


- چیه بی‌بی جون؟ چرا حرفتون رو نمی‌زنین؟


- میگم ننه، تو کجا میری سلمونی؟ گفتم دلُم خو پوسید، برم سلمونی، یَی دَسی تو سَک و صورتُم بییَرم بلکه یَی ذرِی حال و هوام عوض شد.


با دهان باز خیره شدم به او که گفت:


- مرررررررررگ، بری چه ایطو کپُته واز کردی؟ میه جن دیدی؟


- آخه بی‌بی، شما... سلمونی... چی بگم والا؟


- ها... میه چی‌چیه؟ یَنی همچو خدا زده تو سرِ من، که فری پسرعاموت می‌تونه ابرواشه وردره من نی‌تونم؟


*****
بی‌بی که از در آمد تو، جلویم ایستاد...


- چطو شدم ننه؟


نگاهش کردم ...


- عالی بی‌بی جون، خیلی خوب شدین... مبارکه.


همانطور که مشغول خمیرکردن حنایش بود گفت:


- ننه تا من میرم حموم حنا میذرم، یَی چوی درست کن که اومدم...


عصر آن روز بی‌بی کنارم نشست...


- میگم ننه...


- جانم بی‌بی؟


- آی دلوم هوس یَی کیکی کرده که نگو...


- کیک؟ شما که کیک خور نبودین بی‌بی...


- حالا هوس کرده، طوریه؟ مِخِی تا ازُش بگم هوس نکنه...


- نه بی‌بی جون، این چه حرفیه؟ میخواین تا درست کنم براتون...


- ها ننه، فقط دری درست می‌کنی قشنگ تنظیمُش کن...


- منظورتون تزئینه بی‌بی؟ تزئین دیگه برا چی آخه؟


- خو میه من دیه دل ندرم؟ هوس کردم کیک با تنظیم بخورم!


- چشم بی‌بی، چششششم...


- میگم ننه هیطو که تو دری کیک درست می‌کنی، منم یَی چی خوشمزِی درُس کنم بری شو، چطوره؟


- به‌به بی‌بی جون چه خبره؟ حالا چی میخواین درست کنین؟


- چلو گوشت ننه... چلو گوشت...


دست‌هایم را به هم مالیدم...


- به به بی‌بی جون، چه شود امشب...


*****
تزئین کیک که تمام شد، رو کردم به بی‌بی...


- خب بی‌بی جون، اول کیک رو بخوریم یا شام رو؟


- اَی تیری بیا سرِ دل تو... گفتم حالا که روز پدره، ای پیرمردو مش موسام تَنا هه،  با او بخوریم...


کمی نگاهش کردم و گفتم:


- باشه بی‌بی جون، اتفاقاً بد فکری‌ام نیس. صب کنین من لباس بپوشم...


روبرویم ایستاد...


- هووووووووی، تو کجاااااااااااااا؟؟؟


- خونه‌ی مش موسی دیگه بی‌بی.


- بیخود، ای کیکو و شامو بری دونفره، تو یَی شو چی چاق و چرب نخوری نیمیری... بعدُشم تو چیکارِی مش موسی هسی که مِخی روز مرد رِ برش تبریک بیگی؟ من که مینی همسَیَشَم. نون پنیر تو یخچال دریم، ماسَم هه... بخور تا بیام!!!!
گلابتون


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها