به پایگاه خبری - تحلیلی هورگان خوش آمدید... هورگان یعنی محل زایش خورشید      
تعداد بازدید: ۱۰۵
print
send
کد خبر: ۸۷۵۰
تاریخ انتشار: ۲۰ مهر ۱۳۹۹ - ۰۷:۴۸     -       2020 11 October
زبونُم لال، زبونُم لال

هوا گرم بود! کنار خیابان زیر سایه یک درخت منتظر تاکسی بودم که ناگهان صدای یک آقای میانسال را شنیدم! هر چه پلیس مدارا می‌کرد که او را سوار ماشین کند و تا منزل برساند آن مرد قبول نمی‌کرد! 

با خودم گفتم ماجرا چیست؟ پلیس معمولاً وقتی کسی را بازداشت می‌کند به کلانتری می‌برد. چرا می‌خواهند این آقا را که به نظر آدم محترمی هست به خانه‌اش برسانند؟! 

جلوتر که رفتم در کمال ناباوری متوجه شدم آن آقای محترم با یک شلوار پاچه کوتاه، ولی اتو زده و شیک، در حالی که یک کیف چرمی اداری در دستش بود، به خیابان آمده است ! 

خیلی برایم عجیب بود که از چنین مردی، این حرکت ناپسند سر زده است! 

مرد محترم که معلوم بود تازه متوجه شلوار کوتاهش شده خودش خیلی سریع و داوطلبانه داخل ماشین پلیس پرید تا او را به خانه برسانند.

چند روز بعد که دوباره منتظر تاکسی بودم ناگهان چشمم به آن آقایی که با شلوارک به خیابان آمده بود افتاد و سریع به سمتش رفتم تا آبی بر آتش کنجکاوی ناکام شده‌ام بریزم!

وقتی علت پوشش آن روزش را پرسیدم لبخندی زد و گفت: شلوارم به تیزی میز اداره گرفت و پاره شد! عصرش رفتم و یک شلوار جدید گرفتم! چون پاچه‌هایش ٥ سانت بلند بود از همسرم خواهش کردم آن را برایم کوتاه کند! همسرم گفت کار دارم و وقت نمی‌کنم! به اتاق دخترم رفتم و ازش خواستم تا او انجام دهد؛ ولی او هم به بهانه‌های درس و مشق و کنکور شانه خالی کرد! به اتاقم رفتم و خودم ٥ سانت پاچه‌های شلوارم را کوتاه کردم و رفتم خوابیدم!

آخر شب خانمم دلش سوخته بود و بی خبر ٥ سانت هم او کوتاه کرده بود و فردا صبح زود هنگامی که من هنوز خواب بودم دخترم مهر و محبتش گل کرده و او هم ٥ سانت کوتاه کرده بود! 

من هم همان روز دیر از خواب بیدار شدم و چون عجله داشتم و خواب‌آلود بودم متوجه کوتاهی شلوارم نشدم! فقط حس می‌کردم هوا خنک‌تر شده! تا اینکه پلیس من را به خانه رساند! 

گفتم لابد وقتی به خانه رسیدی خیلی عصبانی برخورد کردی نه؟!

گفت به همه چیز گیر می‌دادم و به هر بهانه‌ای سر و صدا راه می‌انداختم! شب سر شام بشقاب غذا را پرت کردم و گفتم غذا بی‌مزه است! خانمم هم با خونسردی زنگ زد اورژانس و گفت شوهرم مزه غذاها را متوجه نمی‌شود و احتمالاً از نشانه‌ها و علائم کرونا است!  آنها هم آمدند من را بردند و ٤٨ ساعت در قرنطینه نگه داشتند و دیشب مرخص شدم!

غریب آشنا

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها