به پایگاه خبری - تحلیلی هورگان خوش آمدید... هورگان یعنی محل زایش خورشید      
تعداد بازدید: ۱۲۰۶
print
send
کد خبر: ۸۶۰۳
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ - ۰۸:۰۶     -       2020 07 September
سرمقاله
غلامرضا شعبانپور مدیر مسئول

بیستم شهریور، سالروز تبعید رضا شاه از ایران در سال ۱۳۲۰ خورشیدی است. علت این تبعید و رخدادهای پس از آن هنوز نیازمند واکاوی و تحلیل است.


موافقان و مخالفان رضاشاه متفق‌القولند که او توانست  دولت قدرتمند مرکزی را به وجود آورد، عناصر تجزیه‌طلب و شورشگر داخلی را سرکوب، و ارتش ایران را بازسازی کند. علاوه بر آن در زمینه مدرنیزه کردن ایران اقداماتی انجام داد که مهمترین آنها عبارتند از: احداث راه‌آهن سراسری جنوب به شمال، تأسیس دانشگاه تهران، راه‌اندازی رادیو، تأسیس بانکهای متعدد، اکتشاف معادن آهن و زغال سنگ، تقویت حمل و نقل دریایی و هوایی، نوسازی سازمان اداری ایران از جمله وزارت عدلیه (دادگستری)، دارایی، معارف و صنایع مستظرفه (آموزش و پرورش+ میراث فرهنگی و صنایع دستی)،‌ ژاندارمری، شهربانی و...


 با توجه به این اقدامات مفید این سؤال مطرح می شود که:


- چرا مردم و نخبگان از تبعید رضا‌شاه شادمان شدند و جشن گرفتند؟!


- چرا انگلستان که نقش محوری در روی کار آمدن رضا‌شاه داشت، اقدام به تبعید او از ایران کرد؟


پاسخ این دو سؤال را باید بی‌طرفانه و بر پایه اسناد معتبر داد. چه اینکه یافتن پاسخ واقعی می‌تواند راهگشای برخی مشکلات موجود کشورمان باشد.


رضاشاه بسیاری از اقداماتی را که در زمینه توسعه اقتصادی و اجتماعی انجام داد از آلمان الگو گرفت و روابط حسنه با این دولت برقرار کرد. لذا کارشناسان و مهندسان آلمانی عهده‌دار اجرای بسیاری از پروژه‌ها در ایران شدند. رفتن به سمت آلمان که رهبری مثل هیتلر بر آن حاکم بود خوشایند انگلیسیها نبود. به همین جهت دولت انگلیس از طریق سفیرش مرتباً از رضاشاه گلایه کرد و تذکر و هشدار داد که چرا این همه دست آلمانیها را در ایران باز گذاشته است. «سر ریدر  بولارد» (Ser Reader Bullard) وزیر مختار  وقت انگلیس پس از پایان مأموریتش در ایران در کتابی به نام «شترها باید بروند» نوشت: «ما از سال ۱۹۴۰ به رضاشاه هشدار داده بودیم که آلمانیها تمام مشاغل کلیدی را در دست دارند: رادیو، راه‌آهن، صنایع نظامی و... اما رضاشاه جواب می‌داد که همه آنها تحت کنترل هستند.»(١)


رضاشاه نه تنها به تذکرات انگلیسیها اهمیت نداد بلکه به سیاست رفتن به سوی آلمانیها  افتخار هم می‌کرد. به نوشته دکتر محمد مصدق، رضاشاه در جمعی از نخبگان سیاسی شامل مستوفی‌الممالک، مشیرالدوله، یحیی دولت‌آبادی، مخبرالسلطنه هدایت، سید حسن تقی‌زاده و حسین علاء گفت: «من را انگلیسیها آوردند ولی ندانستند باکی سر و کار دارند».(٢)


این رویکرد رضاشاه به آلمانیها را اضافه کنید به حمایت غیرعلنی او از هیتلر در جنگ جهانی دوم. لذا انگلیسیها تصمیم به عزل و تبعید او از ایران گرفتند و به محض اشغال ایران در ساعت ٤ بامداد سوم اسفند  ١٣٢٠به وسیله ارتش انگلیس از جنوب و غرب، و ارتش شوروی از شمال و تصرف پایتخت، رضاشاه را به جزیره موریس تبعید کردند.


اما این که چرا مردم و نخبگان (به خصوص نخبگان سیاسی و مذهبی) از رفتن رضاشاه خوشحال شدند علت را باید توسعه بسیار نامتوازن رضاشاهی جستجو کرد. رضاشاه عمده توجه‌اش به توسعه اقتصادی و اجتماعی بود و با توسعه سیاسی کاملاً مخالف بود؛ لذا در طول دوره پادشاهی‌اش به ویژه از سال ۱۳۱۴ به بعد اکثر رجال سیاسی، روشنفکران، نویسندگان و روزنامه‌نگاران را تبعید، زندان و اعدام کرد. به عبارتی رضاشاه با اتکاء به قدرت شهربانی به عنوان نیروی سرکوب، نفس همه را در سینه حبس کرد. نخبگان سیاسی یا باید تسلیم او می‌شدند و به‌به و چه‌چه و تملق می‌گفتند یا از صفحه روزگار محو می‌شدند لیست نمایندگانی که باید وارد مجلس می‌شدند قبل از انتخابات به وسیله رضاشاه تأیید می‌شد و در عمل، رکن اساسی مشروطه یعنی پارلمان و پاسخگویی قوه‌مجریه به قوه ‌مقننه تعطیل شد. در درون قوه مجریه از نخست‌وزیر گرفته تا وزرا جرئت کوچکترین اظهارنظری خلاف نظر رضاشاه نداشتند. اوایل پادشاهی‌اش با برخی نخبگان مانند محمدعلی فروغی، مخبرالسلطنه هدایت، داور، تقی‌زاده و... مشورت می‌کرد. اما پس از آن که به ترکیه رفت و برگشت دچار غرور شدیدی شد و خود را بی نیاز از مشورت دانست و این مردان کارآزموده سیاسی را خانه‌نشین کرد.


به این مسئله اضافه کنید مصادره و غصب املاک شمال ایران و انتقال اراضی کشاورزی مرغوب استان‌های شمالی به نام خودش  با اِعمال زور به  مالکان آنها. به علاوه بر خورد بسیار غیر انسانی پلیس در شهرها و ژاندارمها در روستاها با مردم.


برنامه دیگری که بسیار غیرکارشناسی بود اجرای طرح اجباری بی‌حجابی زنان بود. اگر کسی اندک اطلاعی از رسوم و سنن ملی و مذهبی ایران داشته باشد - آن هم در سال ۱۳۱۴ خورشیدی - این‌گونه در پوشش مردم - به‌ویژه زنان- دخالت نمی‌کند. همه این عوامل موجب نارضایتی عمیق اما پنهان مردم و نخبگان شد؛ لذا به محض تبعید او جشن و شادمانی شروع شد؛ علی‌رغم اینکه کشور زیر چکمه نظامیان روس و انگلیس بود. اگر رضا شاه به حرف خردمندان دلسوز گوش داده و به توسعه سیاسی اهمیت داده بود و همه تخم‌مرغ‌هایش را در سبد آلمان نمی‌گذاشت:
١- خودش سقوط نمی‌کرد.


 ٢- مردم تا سالها پس از سقوط او تاوان حضور اشغالگران روس و انگلیس را نمی‌دادند. اشغالی که موجب قحطی بسیار  گسترده، از بین رفتن بسیاری از زیرساخت‌ها و نابودی ارتش در حال رشد و نوسازی ایران شد.


٣- آزادی سیاسی موجب رشد علمی، پیشگیری از مهاجرت نخبگان به خارج و در عین حال توسعه منابع انسانی می‌شد. منبع انسانی اساسی‌ترین عامل توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هر کشور است. 


٤- کشور دچار هرج و مرج و ناامنی نمی‌شد. ناامنی‌ای که بسیار بدتر از شاه‌مرگی بود.


امید است از تاریخ و آنچه بر این کشور رفته است درس بگیریم.


شاد و سالم و موفق باشید


پی نوشت:
١- نیازمند، رضا (١٣٨٦) رضا شاه از سقوط تا مرگ، تهران: حکایت قلم‌نوین، ‌ص ٣٩ 
٢- همان: صص ٣٦ و ٣٧



نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها