به پایگاه خبری - تحلیلی هورگان خوش آمدید... هورگان یعنی محل زایش خورشید      
تعداد بازدید: ۲۷۱۴
print
send
کد خبر: ۸۱۷۷
تاریخ انتشار: ۲۵ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۳:۴۴     -       2020 14 June
ماجراهای من و بی‌بی

بی‌بی لبخند زنان آمد تو...


- چیه بی‌بی؟ خوشحالین، چیزی شده؟


- الان سرِ کوچه بودم، سوری‌ام بود، یَی چیایی گف که نزیک بود اَ تعجب شاخام در بیاد.


- جدی؟ چی میگف حالا بی‌بی؟


- والا میگف مث ایکه یَی چی اُمده که اَ او بالا مالا گفتن بویه اونِی که مجردن حتماً عاروسی کنن.


- آره بی‌بی جون، منم شنیدم.


بی‌بی چپ چپ نگاهم کرد...


- چی چی؟ توام شُنفتی؟


- بله بی‌بی جون خب... چطور مگه؟


- چطو میه و گولِّی برنو. چطو میه و تیرناحق. مرده شور او ریختُته بزنن.


- وا... بی‌بی جون، چرا خب؟


- دختر تو ایطو خبر مهمی رِ شُنفتی، بعد اَ من قایم کردی؟


- باید چکار می‌کردم بی‌بی؟


- بویه جون می‌کنّی! خو دختر چرا زودتر نگفتی؟ من بویه خَوَر به ای مهمی رِ اَ زبون غریبا بُشنُفم؟


- چکار می‌کردم بی‌بی؟ گفتم بگم شما دوباره گیردادناتون شروع می‌شه...


- گیردادن بری چی‌چی؟


- برا همین ازدواج دیگه بی‌بی...


- دختر خو میه دروغ میگم، ای خو نشد زِنّگی، ای خو نشد روزگار... من بویه تا تو ۲۸ سالُت نشده، شووَرُت بدم. 


- بی‌بی جون تورو خدا ول کنین، بخاطر همین چیزاس که هیچی بهتون نمیگم.


- حرف نزن دختر، تو خو اصن به فرک نیسی، ننتم خو شکر خدا هیچی... اگه صب هی یارانَت

م رو شووَر نکردنُت قط نشد، هرچی خواسی اَ من بوگو...
- چی بگم بی‌بی؟ خب باید یکی بیاد که ازش خوشَم بیاد دیگه....


-واویلا... همچو میگه خوشُم بیا، انگا هی حالا دمِ در صف کشیدن، دختر چارساله پَلو منی، چار تا خواسگار نداشتی، هی دوتواَم خودوم با هزارتا منت برَت جور کردم...


- الان میگین من چکار کنم بی‌بی؟


- شووَر کن...


- اگر کسی پاپیش گذاشت بی‌بی، چشم... بهش فک می‌کنم.
*****
- سرم توی گوشی بود که بی‌بی نشست کنارم...


- گلاب...


- جانم بی‌بی؟


عکسی از من را که توی دستش بود نشانم داد...


- عکسِ قشنگتر ای ندَری؟


- ای کجا بوده بی‌بی؟ از کجا برداشتینش؟


- اَ تو کیفُت خو...


- ببخشید بی‌بی، ولی اصلاً کارتون درست نیس بدون اجازه رفتین سر کیف من!


- خُبه، خُبه، همچو میگه انگا یَی کیلو طلا تو کیفُشه... دختر هرکه بره سرِ کیف تو اَ رو دلسوزی یَی هزار تومنی‌ام میذره توش و  ورمیگرده... حالا عکس اَ ای قشنگتر دری یا نه؟

 


دستم را دراز کردم و عکس را از بی‌بی گرفتم...


- ندارم بی‌بی، به خدا ندارم، عکس میخواین چکار آخه؟


- ماخام بزنم رو در قندون. ماخام ببرم نشون بدم بگم ای مشکل دره که عاروسی نیکنه، تا بلکه یارانت قط نشه... هی عکسُته بینن دیه خودوشون میفمن مشکل دری!


- واقعاً دستون درد نکنه بی‌بی....


- سرُت درد نکنه.


کمی فکر کرد...


- گلاب...


- بله بی‌بی؟


- میگم ازدواج اجباری شامل ۹۰ سالا هم میشه؟
گلابتون


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها