به پایگاه خبری - تحلیلی هورگان خوش آمدید... هورگان یعنی محل زایش خورشید      
تعداد بازدید: ۲۳۷
print
send
کد خبر: ۶۵۳۵
تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۳۹۸ - ۰۸:۰۷     -       2019 23 June
ماجراهای من و بی‌بی
بی‌بی همانطور که دور خودش می‌چرخید گفت: بیا... شووَری مردم بعد مُردَنوشون بری زنوشون ارث و میراث میذَرن، شوور مام برَمون ارث گذوشته مثلاً! حالا چار تا بونِی انجیرم ‌شد چی؟ یَی روز پاکَن ماخا، یَی روز سَم ماخا، یَی روز بویه بیری کرمَکیش کنی، یَی روز بَر ماخا، آخِرُشم هیچی که هیچی...

- بی‌بی جون چرا پا رو حق میذارین آخه؟ آغاجونِ خدابیامرز که هر چی داشت و نداشت کرد به نام شما! از خونه‌ای که الان توش نشستین گرفته تا باغ بادومی و زمینای شهرک و   انجیرای گلوتارم و...

- خُبه، خُبه، دیَم من یَی چی گفتم تو دهنُت واز شد؟ حالا زمین و انجیرم شد پول؟ میفمی‌ دختر پارسال بَر اسَدَم منی چن؟ مَنی ۸۰ هزار تومن... ۱۰ من اسَدم شده ۸۰۰ هزار تومن دختر، دیه به غیر پول کارگر و سم و پاکَن و هزار تا کوفت و زهرمار دیه! اوَخت انجیراش چیطو شد؟ یَی کاسِی بده ای دلُش میکشه، دو کیلو بده او، چار کیلو بده او بچه! هیچی، همش شد تیرناحق رف!

- الان میخواین چکار کنین بی‌بی؟ یعنی امسال نمی‌خواین به انجیرا برسین؟

- میه میشه نرسی، من نرسم، عمِی بوات میا میرسه؟ حیف دلوم بری ای چارتِی درختو میسوزه که خشک میشن، وگرنه انجیر ماخام گورُمه بکنم؟

سنجاق قفلی زیر چارقدش را محکم کرد و چادرش را انداخت روی سرش...

- الان کجا میری بی‌بی؟

- سرِ مزار آغات! خو صُبِ روز یَی‌شَمبه کجارِ دَرم که برم؟ برم بینم چار من بَر گیرُم میا بری ای مشتِ بونِی انجیرو یا نه! میگم خو، پسرامم خو هیچی، یکیش بوات، موشالا جونوشون فقط انجیرا که دونه زد، آماده شد، یکی یکی سر و کلشون پیدا میشه، یا بری خودوشون ماخان یا دور و بریاشون، دیه بری کاراش هیچی...

چیزی نگفتم و سرم را انداختم پایین... خودمانیم، بیراه هم نمی‌گفت بی‌بی...
*****

سه چهار ساعتی طول کشید تا سر و کله بی‌بی پیدا شد...

- سلام بی‌بی...

- سلام و مرض... سلام و کوووفت...

- وا... بی‌بی؟

- وا و درد...

- ای بابا، خوبین شما؟ چتون شده دوباره؟

- میه میذَرن آدم خوب باشه؟ حالا تو هرچی مِخِی بوگو جوش نزنم، میه ای ناله زدا میذَرَن؟

- چی میگی بی‌بی جون؟ منظورتون کیه؟

- هینا دیه، شهر خو نی، سلاخ خونه هه، تا پوسِ آدمه نکنن، ول نیکنن. وووووی تف تو روم، هرجا رفتم میگن یَی مَن برِ انجیر ۸۰۰- ۷۰۰ هزار تومن. یعنی آدم پُت مُتاش میتکه. اینا مالِ ایه که یَی صاحاب دُرُسی ندره. بعدُشم جیگر مردم خونه. والا بری پولِ بیمه کشاورزی خو دره جونوشون میا بالا. ایطو وختا نیکنن بیان یَی سرآوری بکنن، بگن خو مردم بَرِ منی ۸۰۰- ۷۰۰ تومن اَ کجا بییَرَن بوسونن؟

- حالا شما چکار می‌کنین بی‌بی؟

- چیکار میتونم بکُنم؟ هیچی بیشینم فعلاً قیافه نکبت تورِ نیگا کنم. میه کاری اَ دسُم برمیا؟ میه دَرَم که بوسونم؟ حالا صب برم بینم شاید خدا کرد و ارزونتر شد.
*****

فردای آن روز هم بی‌بی دست از پا درازتر آمد خانه...

- بی‌بی نخریدین؟

- ووووووی، نع، نع، ماخام تَش بیگیره همش. نیتونم، میه چه خَوَره؟ ماخام اِسَده نشه. هر که انجیر خواس، بره خودوش بَر بوسونه بده. والا، به من چه؟
*****

بی‌بی را که عصبانی دیدم رفتم لباسهایم را پوشیدم. بی‌بی رویش را کرد به من...
- تو دیه کجا به امید خدا؟

- هیچی بی‌بی جون، یکی دو ساعتی برم خونه صنم خانوم پیش دخترش و بیام... شما کاری نداری؟

- نع... بیری که ورنگردی!!!

در را بستم. بی‌بی بدجوری داغ کرده بود...
*****

از در که آمدم تو، بی‌بی هنوز پکر به نظر می‌رسید.

- سلام بی‌بی. خوبی؟

- میه تو دکتری؟

- وا بی‌بی؟؟؟

- وا و مرگ.... حالا کدوم گوری رفتی؟ چه خبر بود؟

- خبر خاصی که نبود... فقط...

- فقط چی؟

- فقط میومدم، مش موسی رو دیدم...

بی‌بی تکانی به خودش داد و صاف نشست...     
                                                       
- خو؟
 
- خب بی‌بی...
 
 
- خو و مرض... میگم چی‌چی گف دختر؟
 
- هیچی بی‌بی... از شما پرسید، از انجیراتون، اینکه انجیرا کی دونه میزنن و پارسال چن بار براشون انجیر بردین... خلاصه التماس دعا داشتن برا انجیر و اینا...
*****
بی‌بی چند دقیقه‌ای ساکت شد و بعد بلند شد چادر چاقچور کرد.
 
- کجا بی‌بی؟
 
- ننه هر چی فک میکنم، ای چار تِی بونِی انجیرو حیفه. برم هرطوریه چار من بَر برشون بوسونم. میه آدم دیه بری کی ماخاد؟؟!!!!                                      گلابتون

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد