به پایگاه خبری - تحلیلی هورگان خوش آمدید... هورگان یعنی محل زایش خورشید      
تعداد بازدید: ۱۲۸
print
send
کد خبر: ۶۴۳۴
تاریخ انتشار: ۱۲ خرداد ۱۳۹۸ - ۰۸:۰۹     -       2019 02 June
ماجراهای تبعه موجاز

یَک ماهی بود که برای اربابی جدید کار مَی‌کردم. اما از چند روز پیش نَظاره مَی‌کردم رفتارش عوض شده و با نگاه میهربانی مرا دیدَه مَی‌کوند.


همین طَور که چاه خانَه‌ نَوسازش را مَی‌کندم، زیر چَشمی نَظاره‌اش مَی‌کردم و بی او مشکوک بودم. تا این که یَکی از روزها نزدیک غروب که کار تمام بَشد، با میهربانی نزدیک من آمد و دست روی شانَه‌ام گوذاشت.


با ترس و نَگرانی دستش را پس زدم، چند قدم بی عقب بَرفتم و گفتَه کردم: از جانم چَه مَی‌خواهی؟


گفتَه کرد: نجیب، عزیزم، دوست من. چَرا ناراحت مَی‌شوی؟


گفتَه کردم: تو ارباب منی، چَه معنی مَی‌دهد این قدر با من میهربان شوی؟ تو که تا چندروز پیش اگر ٥ دقیقه در ماه رمیضان خستَگی مَی‌گوذاشتم، عتابم مَی‌کردی که «چَرا کار نَمی‌کونی»، حالا چَه شده که عزیز دیلت شده‌ام؟


ناگهان بوغضش تَرکید، خودش را در آغوشم بیَنداخت و گفتَه کرد: وضع زیندَگانی در این وَلایت بیسیار سخت شده است. من در تاکسی تیلیفونی کار مَی‌کونم و روزی تنها ٥ یا ٦ سرویس نصیبم مَی‌شود که باید روزانَه ٤ هَزار تومان هم بی صاحَب آن بدهم. از طرفی آن قدر مصالح گران شده که فکر نَمی‌کونم توان داشتَه باشم ایسکلت این خانَه را هم تمام کونم.


گفتَه کردم: خب بی من چَه؟ چَکار کونم؟


هق هق کونان گفتَه کرد: دیروز نَظاره کردم در روزنامَه نوشته «با وجود ایشتغال و زیندَگانی دستکم دو مَیلیون افغانی از دهه‌های قبل در وَلایت ایران، اربابان افغانیستان گفتَه مَی‌کونند زمینَه کار اتباع ایرانی در این وَلایت فراهم است و ایرانی‌ها مَی‌توانند برای کار بی افغانیستان روان شوند.» از تو مَی‌خواهم راهنمایی‌ام کونی چَطور مَی‌توانم بی وَلایت تو روان شوم؟ آخر ارزش پول آنجا ٥٠٠ برابر ریال ایران است و مَی‌توانم زیندَگانی زن و بچَه‌ام را تأمین کونم. اما من آنجا غریبم و نَدانم باید چَکار کونم.


دیلم برایش بَسوخت. من هم او را در بغل بَگرفتم و همراهش گریستم. 


گفتَه کردم: آنقدر وضع ایقتصادی این وَلایت بی هم ریخته و کَنترول نرخها از دست در رفتَه که در همین یَک سال گوذشته بیش از ٥٠٠ هَزار هموطن من وَلایت ایران را ترک کرده‌اند. من هم شاید قصد کونم برگردم. اما تو نیا؛ غریبی بد دردی است. من این را خوب مَی‌فهمم. اصلاً آنجا مَی‌خواهی چَکار کونی؟


گفتَه کرد: اگر مَی‌خواهی برگردی، من شاگردت مَی‌شوم و در کندَه‌کاری چاه بی تو کمک مَی‌دهم. قَول مَی‌دهم مَثال تو خوب کار کونم و از من راضی باشی. خواهش مَی‌کونم یَک کاری برای من بَکون.


سرم را پایین انداختم و پیش خود گفتَه کردم: گهی پشت بر زین گهی زین بی پشت.
نجیب


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها