به پایگاه خبری - تحلیلی هورگان خوش آمدید... هورگان یعنی محل زایش خورشید      
تعداد بازدید: ۱۲۲
print
send
کد خبر: ۶۴۰۲
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۹۸ - ۰۹:۰۱     -       2019 26 May
ماجراهای تبعه موجاز

دیشب خواب بَدیدم در یَک ساختمان متروکَه فرسوده نشستَه کرده‌ام و کتاب خواندَه مَی‌کونم. هوا گرگ و میش بود و صَوت زوزَه سگان و هوهوی جغدان برق از سر آدم مَی‌پراند.


ناگهان نَظاره کردم دَور تا دَور من دیواری از دل زمین سبز بَشد و بالا بَرفت. دیوار مرا موحاصَره کرد و هر چَه فریاد بَزدم کمک کونید، کسی جیوابم را نداد.


ناگهان یَک نفر از پشت سر با یَک چیزی بر سرم بَزد و مرا از خواب پراند. سیخ در رختَخوابم نشستَه کردم و در حالی که عرق سردی بر پیشانی‌ام نشستَه بود، زولَیخا را نَظاره کردم که پَخشه‌کوش بی دست بالای سرم ایستَه کرده است.


با عصبیت گفتَه کرد: چَه خبرت است؟ چقدر بَگفتم افطار این همه نلومبان؛ برای همین است که خواب بد نَظاره مَی‌کونی.


فردا که سر کار کندَه‌کاری داستان خوابم را برای ارباب تعریف بَکردم، گفتَه کرد: بی نظرم من تعبیرش را مَی‌دانم.


گفتَه کردم: راست مَی‌گویی؟ یا مَی‌خواهی مرا دست بیندازی؟


گفتَه کرد: همه شواهد خواب تو مَثال این ساختمان نیمه تمام کتابخانَه عمومی در مَیدان دانشجو است. سالهاست پَیمانکار اسکلت آن را با مصالح بی‌کیفیت ساخته و هیچ کس گردن نَمی‌گیرد و برای تکمیل و اصلاح آن کاری نَمی‌کوند. حالا هم یَک پول زبان‌بستَه‌ای برای دیوار دَور محوطه‌اش آمده تا بی گفتَه خودَشان حداقل محصور باشد و بیش از این آبَرویشان نرود.


گفتَه کردم یعنی چَه؟ اگر این طَور که مَی‌گویی سالها بلاتکلیف باشد، خودم آستین بالا مَی‌زنم و آن را مَی‌سازم. خودم کونتراتش مَی‌کونم و نَظاره کون چَگونه ظرف یَک ماه آن را تحویل دهم. از دست اربابانَ این وَلایت کاری بر نَمی‌آید.
نجیب


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها