به پایگاه خبری - تحلیلی هورگان خوش آمدید... هورگان یعنی محل زایش خورشید      
تعداد بازدید: ۱۱۶
print
send
کد خبر: ۶۲۹۰
تاریخ انتشار: ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۰۸:۱۸     -       2019 05 May
ماجراهای تبعه موجاز

بدبختی‌ام از جایی شروع بَشد که معلم مکتب پسرم «نظیر نجیب» بی او و هم‌مکتبی‌هایش گفتَه کرد یَک اَنشاء درباره ایران نوشته و وَلایت خود را تَوصیف کونند.


هر چَه نظیرنجیب گفتَه کرده بود وَلایت ما افغانیستان است، بی گوش معلم نرفته بود و گفتَه بود وَلایت تو جایی است که در آن نان مَی‌خوری!


نظیر نجیب که اینها را بی من گفتَه کرد، بَگفتم باشد، من برایت نوشته مَی‌کونم. اما بی معلمت گفتَه کون خودت خواستی‌ها...


نوشتَه کردم: بی نامَ خدا


وَلایت ایران جایی است که اگر آشنا نداشته باشی حتی کاسه نذری‌ات را پر نَمی‌کونند؛ چَه بَرسد بی استخدام در مکان‌های‌ دَولتی.


ایران وَلایتی است که اگر دو دوست سال پیش یَک پس‌انداز برابر داشتند و یَکی با آن کاری راه انداخته و دیگری یَک موتِر (ماشین) بی درد نخور ایرانی خریدَه بود، حالا کارآفرین بدبخت شده؛ اما موتِر آن یَکی بالای صد مَیلیون تومان مَی‌ارزد.‌


ایران وَلایتی است که اگر یَکی با وجدان کار کوند و از هیچ جا نخورد و از پیدرش هم چیزی بی او نرسد، تا ۹۰سالگی یَک پیراید هم نَمی‌تواند خریدَه کوند.


ایران وَلایتی است که مردمانش در تنها چیزی که اتحاد دارند، چَراغ زدن در جاده برای همدیگر است تا اعلام کونند پولیس در راه است. 


ایران وَلایتی است که پوست پیسته را در آن کیلویی ١٠ هزار تومان مَی‌فروشند تا ملت قاطی آجیل‌ جلوی مهمان بَگوذارند و پیسته‌هایش زیادَه نشان دهد.


ایران وَلایتی است که مردمانش پس از خستگی ناشی از ۳ ماه خواب سنگین زمیستانی، ۱۳ روز خوب استراحت کرده و وارد ۳ ماه چرت بهاره مَی‌شوند تا برای ۳ ماه تفریح تابستانی آمادَه شوند.


ایران وَلایتی است که تنها فایده ایزدواج در آن این است که بی جای این که تنهایی بی بدبختی‌هایت فکر کونی، دوتایی این کار را مَی‌کونید.


ایران وَلایتی است که قبلاً بی برخی افراد وَلایات دیگر گفتَه مَی‌کردند ملخ‌خور صحرانَشين؛ اما الان آنها پورشَه سوار مَی‌شوند و از بالاترین امكانات استفادَه مَی‌کونند. ما هم سوار بر پیرايد، ملخ پروتئين‌دار ضد سرطان تبليغ مَی‌کونیم.


خولاصه زیندگانی در این وَلایت مَثال بازی مار و پله مَی‌باشد؛ تاسِ خوب مَی‌آوریم و از خوشحالی در خانَه‌ها بی جلو روان مَی‌شویم. اما یَکهو نَظاره مَی‌کونیم روی نيشِ مار نشستَه کرده‌ایم و باید سى خانَه بی عقب برگردیم.
*****
نظیر نجیب از مکتب بی خانَه آمد؛ در حالی که چشمانش گریان و پرونده‌اش زیر پهلویش بود. بدون این که چیزی گفتَه کوند، همَه را فهمیدم. در حالی که نوازشش مَی‌کردم، گفتَه کردم یَک چیز دیگر یادم رفت گفتَه کونم؛ آخرش نوشتَه کون:


ایران وَلایتی است که سخن حق خریدار ندارد. تنها باید آن را در دل خودت ریختَه کونی و اگر هم زیادَه بی تو فَشار آمد، با کولنگ بی روی انگشت شصت چپت بَزنی...
نجیب


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها