به پایگاه خبری - تحلیلی هورگان خوش آمدید... هورگان یعنی محل زایش خورشید      
تعداد بازدید: ۲۱۵
print
send
کد خبر: ۵۱۹۴
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۳۹۷ - ۱۱:۵۱     -       2018 08 October
ماجراهای من و بی‌بی

سرم را از توی گوشی درآوردم و گفتم:


- ای بابا؛معلوم نیس چی میخواد بشه! دلار داره ثانیه به ثانیه میره بالاو بالاتر؛ هیچی‌ام جلودارش نیس...


نگاهی به بی‌بی انداختم که همانطور سرش توی تلویزیون بود و چیزی نمی‌گفت!


*******
از در که آمدم تو بی‌بی داشت موهایش را گیس می‌کرد...


- عجب دوره‌ای شده بی‌بی!


- چیطو میه؟


- هیچی، الان طلعت خانوم رو تو کوچه دیدم، بیچاره رویی برا گریه‌کردن نداشت. می‌گفت بعد از ماه عروسی دخترشه. بیچاره می‌گفت با بالارفتن دلار، حسابی قیمت لوازم خونگی بالا رفته، مونده بود چکار کنه...


بی‌بی سری تکان داد...


بی‌بی جون شنیدین؟


- هوم...


- پ چرا ساکتین؟


- آخی‌‌...


- وا! همین؟


- ووووووی... آخرت بشه دختر، یه دقه زبون به دهن بیگیر، خو من چی‌چی بگم؟ من چه می‌فَمم دلار چی‌چیه! چن شده! چیکار بویه بکنی! هی مث مگس نشسه کنار گوش من وزوز می‌کنه!
*******


گوشی را که قطع کردم گفتم:


- وااااااااای، وااااااااای، عجبا!


بی‌بی نگاهم کرد...


- دیه چیطو شده؟


- هیچی بی‌بی...


- هیچی و مرگ...


- وا! بی‌بی؟


- وا و درد بی‌درمون، خو چه مرگُته دختر وااااااای وااااای می‌زنی، هول اُفتید توم!


- هیچی بی‌بی‌جون، در مورد همون دلاره؛ میگن دلار تا مرز ١٨ تومنم رسیده!


- خو خدارِ شکر!


- وا! چی می‌گی بی‌بی خدارو شکر؟! کمر همه داره می‌شکنه زیر این دلار. قیمت همه چی چن برابر شده، بعد شما خدا رو شکر می‌کنی!


- میه من به خاطر دلار که رفته بالا خدارِ شکر کردم؟ دختر آدم بویه در هر حالتی  شکرگذار خدا باشه!


- آهان؛ از اون جهت؟ راس می‌گین بی‌بی!


*******
بشکنی زدم و گوشی‌ام را گذاشتم زمین...


- وااااااای... بالاخره اومد پایین بی‌بی. بالاخره اومد پایین.


بی‌بی همانطور که دراز کشیده بود، نگاهم کرد...


- وووووی دختر بلا به جونوت بیگیره که انگار آلِ دل‌کَنَکی! کی؟ کی اومد پویین؟


- کی نه بی‌بی جون! دلار، دلار بالاخره اومد پایین. 


بی‌بی بلند شد نشست...


- چی؟ گفتی چیطو شده ننه؟


- دلار شد ١٧ تومن... 


صدای گوشی‌ام بند شد...


- اِه، ١٦ تومن، یه جام نوشته ١٥. چقد خوب خدارو شکر داره همینطوری میاد پایین...


سرم را بالا آوردم و به قیافه درهم بی‌بی خیره شدم... بی‌بی ابروهایش توی هم بود و چیزی نمی‌گفت...


- چی شده بی‌بی؟ چرا چیزی نمیگین؟


- نیش واموندتِ می‌بندی یا بیام بوَندمُش!


- ای بابا! چیه بی‌بی؟!


- خبر مرگُت نیگا کن بین دلار چن شد؟


- نمیدونم بی‌بی، ثابت نیس، ولی نوشتن داره میا د پایین...


- غلط کرده هر کی نوشته، ای دروغا چی‌چیه، چرا هو پخش می کنین؟!


- دروغ چیه بی‌بی بعضی سایتام تأیید کردن!


بی‌بی رنگش زرد شد...


- ووووی ننه! راس میگی؟ وووی قلبُم! حالا چه خاکی بیریزم تو سرُم؟


- چیطو مگه بی بی؟


- راستیتُش ٢٠-١٠ میلیون داشتم دلار ١٦ تومنی اِسدم، حالا چکار کنم؟ ای خدا!


- شما دلار گرفتی بی‌بی؟ اونم ٢٠-١٠ میلیون؟ شوخی می‌کنین! از کی؟


- اَ تیمور مخ‌زن! خدا اَ سرُش نگذره، هی گفت پولاته بیار دلار دره می‌ره بالا سود می‌کنی!


بلند شد چادرش را انداخت روی سرش.


- حالا کجا می‌رین بی‌بی؟ رنگ و روتون انگار اصلاً خوب نیس، حالتون بد نشه یهو.


- می‌خوام برم دلارِی ای یارو رِ پس بدم، پولُمه بوسونم!


- ای بابا! ‌بی‌بی‌جون الان که دیگه پس نمی‌گیره که!


- میه می‌تونه پس نسونه؟ خودُشه  می‌کنم دلار!
گلابتون

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها