به پایگاه خبری - تحلیلی هورگان خوش آمدید... هورگان یعنی محل زایش خورشید      
تعداد بازدید: ۲۴۰
print
send
کد خبر: ۳۲۲۶
تاریخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۲:۳۱     -       2017 10 September
ماجراهای تبعه موجاز

- کجا رفتَه می‌کونی زولَیخا؟


- بی سر کار روان می‌شوم.


- کار؟ چَه کاری؟


- می‌خواهم سِکرِتر (منشی) یَک شرکت شوم. آگهی‌ بی کار گیری‌اش را در این هفتَه‌نامه نَی‌ریزان فارس خواندم.


- چَکار کونی؟ سِکرِتر یَک شرکت شوی؟ مگر من مورده باشم که تو بر سر کار بَروی.


- مثل تو که نمی‌خواهم کندَه‌کاری کونم؟ می‌خواهم زیر باد کولر بَنِشینم و پاسخ ارباب روجوع را بدهم.


- اصلاً فکر می‌کونی چَه اربابی حاضر می‌شود تو را با این قیافه اتباعَ بیگانه بی کار بَگیرد؟


- حال نَظاره کون بَبین چَگونه کار پَیدا کونم.
*****


چند روزی می‌شود بیکار شده‌ام و بی‌دلیل رکود ساخت و ساز، کندَه‌کاری بی تورَم نمی‌خورد. هر چه هم کاغذ نیازمندیهای روزنامه را ورق زده می‌کونم تا بلکه کاری جدید بیابم، فایده‌ای ندارد و انگار همه دنبال خانم می‌گردند. برخلافَ وَلایت افغانیستان که همه کارها برای مردان بود و خانمها بیندرت بیرون از خانَه کار می‌کردند. نَدانم خانمهای این وَلایت چَه دارند که ما مردها نداریم؟!


زولَیخا هم که در خانه هی غور می‌زند و سر و جانم می‌کوند. حالا خودش آگهی ایستخدامی دیده و بی دنبال کار رفته؛ نَدانم پَیدا کوند یا نه.


هاااااااا..... فهمیدم چَه کونم. حال که این طَور شد، باید پوز این زولَیخا را زمین بیزنم. فکر کرده عُرضه کار پَیدا کردن خانمها بیشتر از مردان است. قَول می‌دهم زودتر از او کار پَیدا کونم.
*****


صَدایم را نازک گرفتم و گفتم بیفرمایید...


یَک صوتَ آشنا از آن طرف آیفون گفت بی دنبال کار آمده‌ام.


گفتم بیفرمایید بالا...


در که باز شد، سر جایَ خود میخکوب شدم و مَوس کَمپیوتر را بی جای گوشی آیفون در جای آن چپاندم.


زولَیخا بود؛ با همان چادر کهنه قوندوزی و بُرقعی که هنوز روی صورتش بود.


مرا نشناخت و گفت: برای آگهی که در نَی‌ریزان فارس زده بودید بی اینجا روان شدم. یَک لطفی کونید  و بی ارباب بَگویید بَبینید مرا کار می‌دهد یا نه.


هول شدم و یادم رفت صَوت نازکم را نیگه دارم...


با لوکنت زبان گفتم: چَ چَ چَکار کونم؟


برق از روبنده زولَیخا پرید و گفت: نجییییب؟!!! تویییی؟


بی خود آمدم و دوباره صَدایم را نازک کردم: نه، نجیب دیگر چَه نانجیبی است؟


- خاک بر سرَ نانجیبت. تو اینجا چَه می‌کونی؟ این چَه ظاهر زننده‌ای است برای خود ساختَه‌ای؟ خَجالت بکَش مرد.


سرم را پایین انداختم: چَکار کونم؟ همه جا فقط خواهان سِکرِتر خانم بودند.
*****


چند روز بعد اما اربابَ شرکت نقشه‌ام را فهمید و با اوردنگی مرا بیرون انداخت. البتَه نه از روی اندام مردانه و نه لیباسهای زنانه‌ام؛ بلکه وقتی در برابر آن نانجیب احساس ناامنی جانی کردم و دوباره ناگهان صَدایم بم شد...


نجیب


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها